- جلال شرق - http://jalaleshargh.ir -

آدمی هرگز نمی‌تواند مطلق باشد. و سلیمانی هم از این قاعده مستثنا نیست.

سرویس یادداشت و تحلیل  جلال شرق ؛ در پی اختلاف شورای شهر آستانه اشرفیه با دکتر عبدالرضا سلیمانی  با موضوع  سوال یا در واقع برکناری شهردار که با اهداف و اغراض سیاسی و وام مدارانه برای سرکوب اندیشه های یک بومی در سمت مدیریت انجام می گیرد  مطالبی  از سوی شهروندان و دلسوزان شهر به پایگاه خبری جلال شرق   ارسال شده است که به نوعی انسان را به تفکر و اندیشه در عملکرد  حال و گذشته این شورا می اندازد.

لازم به یاد آوری است که  مطالب و مقاله های منتقدانه  به دفتر جلال شرق  طی چند روز گذشته ارسال شده که در روزهای آتی بر روی خروجی این سایت قرار می گیرد که در  این مقالات به بررسی ابعاد  عملکرد و خواسته های طرا حان سوال  می پردازد

در بخش نخست به نوشته ای که از سوی آقای حسن جهانچی   در حال و روز شهر آستانه اشرفیه نوشته شده است  نقل می گردد. ( تحریریه جلال شرق )

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِن المَخلُوقینَ لَم یَشکُرِ اللهَ عَزَّ وَ جل

الحمدالله رب العالمین

روز پنجشنبه، ۲۸ تیرماه ۱۳۹۷ در گردهمائی شهروندان شهرستان، که به دعوت امام جمعه اندیشمند و بزرگوار آستانه‌اشرفیه، جناب دکتر ساجدی و به میزبانی آستان مقدّس آقا سیّد جلال‌الدین اشرف، در سالن همایش حرم انجام شد، حضور داشتم.
در این همایش که به منظور اطلاع‌رسانی و هم‌اندیشی در زمینه پیشرفت شهرستان [آستانه‌اشرفیه – بندرکیاشهر] برگزار شد، از تمام بزرگان شهرستان و تمام شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این شهرستان، که در گذشته و حال سمت داشته و دارند، دعوت به عمل آمد.
آخرین سخنران این مراسم، بعد از دکتر ساجدی، مهندس حیدری [فرماندار]، دکتر قربانی [نماینده مردم شریف شهرستان در مجلس] و دکتر امین‌ناصری [نماینده دور اوّل مردم در مجلس] – کسی نبود جز دکتر رحمان خضرائی، یکی از شهرداران سابق آستانه‌اشرفیه.

مقدمه‌ی بالا را به این علّت نگاشتم، که بگویم؛ وقتی نام دکتر خضرائی از تریبون، برای دعوت به عنوان سخنران پایانی مراسم برده شد، تمام خاطرات خوب و بدی که در این شهر، از زمانی که به یاد می‌آورم، در مغزم با سرعت یک قطار سریع‌السیر مرور شد.

سال‌ها پیش، قبل آغاز به کار شوراهای اسلامی شهر و روستا، برهانی برای تصدّی مدیریت شهری آستانه انتخاب شد و پس از مدّت کوتاهی به علّت ناملایمتی‌ها و نامهربانی‌ها رفتنی شد. و بعد رفتنش زبان‌ها گفتند؛ نه متخصّص بود و نه مدیر !!
برهانی رفت و شهردار لاهیجان شد. او با لاهیجان کاری کرد، که جایی در میان شهرهای گردشگری جهان اسلام برای خود باز کرد. امروز شهروندان لاهیجان او را با نام نمی‌شناسند و به او لقب [فرهاد کوه‌کن] داده‌اند.
در دوره قبل ِ شورای شهر لاهیجان، نام برهانی به عنوان گزینه مدیریت شهرداری لاهیجان برده شد، قیمت اراضی و مسکن در شهر لاهیجان بالا کشید. [زمانی که نام او فقط به عنوان یکی از گزینه‌ها برده شد].
این همان برهانی است، که نه مدیر بود و نه متخصّص !! کمی به خودمان بیائیم دوستان. چه بلائی بر سر شهر خود آستانه‌اشرفیه آورده‌ایم !؟

بعد از انتخابات اوّلین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا، شورای شهر منتخب مردم شهر آستانه‌اشرفیه، در یک انتخاب جسورانه و فکورانه، دکتر رحمان خضرائی که فرزند خلف همین شهر و تحصیل‌کرده‌ی اروپا بود را، بر کرسی مدیریت شهرداری آستانه‌اشرفیه نشاند.
او به تمام معنا مدیر، مدبّر، کاربلد و متخصّص بود. او کمتر از یک سال شهردار آستانه بود و هنوز آثار مدیریت زمان کوتاه او را در شهر مشاهده می‌کنیم. [ آباد کردن قبرستان وادی‌اشرف که امروز به مکانی معنوی، مانند حرم شهدا تبدیل شده است – استارت پیاده‌راه کنار ساحل سپیدرود، در خط کناری پارک‌ساحلی آستانه و ….. ].
آن‌هائی که دلشان با این شهر نبود، سنگ‌اندازی کردند، کارشکنی نمودند، ساکت نماندند، سخن‌ها بر زبان راندند و … ، تا دلش را خون کنند. و او که دلداده‌ی زادگاهش بود، عطای این مسند را به لقایش بخشید و با دلی شکسته رفت تا به همان استادی دانشگاه و مدیریت فنی استانداری بسنده کند.
مگر خضرائی فرزند این شهر نبود !؟ مدیر نبود !؟ کاردان و متخصّص نبود !؟ بزرگترین عیب و گناه دکتر خضرائی قانون‌مداری، سلامت و پاکدستیِ او بود !!!
کمی به خودمان بیائیم عزیزان. به کدامین بی‌راهه رفته‌ایم !؟

بارها گفتیم، فریاد زدیم، نالیدیم، که فضای مدیریت شهری و شورای شهر، حداقل در شهرهای کوچک باید دور از فضاهای سیاسی و سیاست‌زدگی باشد و منافع شهر و شهروندان، نباید فدای تصفیه حساب‌های سیاسی و منافع فردی شود.
اختلاف‌های ریز و درشت در بین اعضای شورای شهر آستانه‌اشرفیه در ادوار مختلف، دلیل بر تصمیماتی شده‌است که این شهر را، هر روز مظلوم‌تر از روز قبل کرده‌است و با تمام تلاش‌ها و قدم‌هائی که در راه آبادانی این شهر برداشته شد، امّا محرومیت هنوز در حاشیه‌ی این شهر مشاهده می‌شود.

مدیریت شهری هر شهر، تخصّص می‌خواهد، تدبّر می‌خواهد، سلامت می‌خواهد، تجربه می‌خواهد و در کنار این پارامترها باید به شهردار زمان داد، تا اندیشه‌ها و افکار عمرانی خویش را عملی نماید. واقعاً بی‌انصافی‌ست که بعد از گذشت مدّت کوتاهی و با بهانه‌های غیر منطقی، عذر شهردار را خواست و شهردار را فدای اختلافات سیاسی و جناحی و منافع شخصی خود کرد.
اندکی به خودمان بیائیم. این جاده‌های خاکی، حالا حالاها راهی به جاده‌ی آسفالته و بزرگراه نخواهد داشت !!

در دوره‌ی پیشین شورا، وقتی صحبت از دوست عزیز و برادر مهربان ما، مهندس علی شفیعی برای تصدّی کرسی شهرداری آستانه شد، ماها و خیلی‌ها گفتند؛ شفیعی جوان است – بومی نیست و … دنبال گزینه‌ای بهتر از ایشان باشید، ولی گوش شنوایی حرف‌ها و نقدها را نشنید و شفیعی شهردار آستانه شد.
آدم بی‌انصاف به قول گذشتگان، نمی‌تواند جان دهد. انصافاً مهندس علی شفیعی بعد از تصدّی این سمت، از جان خود گذاشت و تمام توان خود را در راه آبادانی شهر آستانه‌اشرفیه و رفاه همشهریان آستانه‌ای به کار بست. تا جائی که بومی نبودن او از خاطر مردم و منتقدین بیرون رفت و همه او را چون یک هم ولایتی می‌شناختند.
امّا پس از گذشت دو سال و اندی از شهردار بودن او، استیضاح شفیعی کلید خورد و هرچه فریاد زدیم که حرکت‌های خوبی شده، شهر کمی سبز شده و شادابی در فضای شهری مشهود است، بگذارید شفیعی کار کند، او آدم چند سال پیش نیست، نشنیدند و استیضاح او رای آورد. گفتیم سلیمانی را فدای مشکلات داخلی شورا نکنید، او در مدّت کوتاه شاید نتواند شما را قانع کند. گفتیم … گفتیم … گفتیم … امّا گوش شنوائی حرف‌های دلسوزان شهر و خیرخواهان را نشنید !!!
چرا به خودتان نمی‌آئید !!؟ چرا شهر آرزوهای ما را فدای بازی‌های جناحی و سیاسی و منافع شخصی خودتان می‌کنید !!؟

در شورای جدید که در این دوره از هفت نفر به پنج نفر تقلیل پیدا کرد – در همان آغاز، مشکلات و تنش‌هایی به وجود آمد که از آن می‌گذرم و قصد باز کردن آن را ندارم. بعد از ختم به خیر شدن آن مناقشات اوّلیه، شورای شهر پنجم شهر آستانه‌اشرفیه به علّت حمایت یکپارچه مردم از دکتر عبدالرضا سلیمانی و مدیریت خوب او در اواخر دور قبل، تصمیم خوبی گرفت و کلید اتاق مدیریت شهرداری شهر آستانه را دوباره به دست دکتر سلیمانی داد.

دکتر عبدالرضا سلیمانی، دلش خون است.
او حرف‌های بسیاری در سینه دارد، که به خاطر زادگاه خود، شهری که تمام کودکی خود را در کوچه پس کوچه‌های آن سپری کرده، سکوت نموده‌است.
او قلبش را به خاطر همشهریان خود، وسعت داده و بارها صادقانه در برابر بزرگان این شهر، پاسخگوی تمامی سوالات شده‌است.
وقتی در همایش ذکر شده در مقدمه‌ی این یادداشت، صحبت‌های دکتر خضرائی را گوش می‌کردم، به این می‌اندیشیدم که گویا دوران کوتاه مدیریت او در شهرداری آستانه در حال تکرار شدن است.

آدمی هرگز نمی‌تواند مطلق باشد. و سلیمانی هم از این قاعده مستثنا نیست.
امّا دکتر عبدالرضا سلیمانی، هم تخصّص دارد، هم تجربه‌ی سالیان متمادی حضور در شهرداری آستانه را دارد، مدیریت بسیار خوبی دارد، پشتکارش ستودنی است، فردی منظم است و این نظم را می‌توان در نقطه نقطه بخش‌های مختلف شهرداری مشاهده کرد. او فرزند خلف این شهر است و خاک همین شهر بر پوست و جانش نشسته و دلش برای زادگاهش می‌تپد. خدمات و تلاش‌ها و زحمات او در عرض این چند سال در این شهر مشهود است.
دکتر سلیمانی در ورای این سجایا، یک فرد کاملاً قانون‌مدار است و قانون را راس تمام امور مدیریت شهری خود قرار داده و فردی کاملاً پاکدست است.

دوستان؛
به چه می‌اندیشید !؟ در خاطرتان چه می‌گذرد !؟
دلتان به حال زار این شهر نمی‌سوزد ؟؟
آستانه‌ی ما هر روز غمگین‌تر از روز قبل است آستانه هر روز در خلوت و تنهائی خود، اشک می‌ریزد و از حال مردم مظلوم ِ درد کشیده‌اش اندوهگین است
شما را قسم می‌دهیم؛ به همین سیّد جلیل‌القدر [سلطان سید جلال‌الدین اشرف] و به امام‌زادگان شریف این شهر، این شهر درد کشیده و مظلوم را فدای اختلافات داخلی و سیاسی و منافع شخصی خود نکنید.
این مردم نجیب به شما اعتماد کردند، آن‌ها را نسبت به خود نا اُمید و بی‌اعتماد و آمال و آرزوهایشان را نابود نکنید.

دوستان؛
کمی از گذشته درس بگیرید. گذشته باید چراغ راه آینده باشد. اشتباهات گذشته نباید تکرار شود. کمی گذشت، فقط کمی گذشت به خاطر شهر ِ کودکی‌هایمان و کنار گذاشتن اختلافات درونی به خاطر مردم نجیب و غیرتمند شهر ِ آرزو هایمان، برای این شهر ِ واقعاً مظلوم، آینده‌ای روشن و سبز و آباد ترسیم خواهد کرد.
زادگاه ما، شهر خوبی‌ها و مردم نجیب و شریف آن، فردا در مورد شما قضاوت خواهند کرد و انصاف شما بر سر ترازوی افکار عمومی، سنجیده می‌شود.
پس کاری نکنید که هرگز از خاطر مردم بیرون نرود و برای همیشه شرمنده‌ی این شهر و مردمش باشید.
شما نماینده این مردمید و مردم با اُمید به شما رای دادند. امید شان را نا امید نکنید. که شکستن دل این مردم، پاسخی سخت در درگاه پروردگار می‌طلبد.
چه کسی بهتر از دکتر عبدالرضا سلیمانی می‌توانید پیدا کنید، که مکتبی و مقیّد باشد، خوش‌فکر، متخصّص و قانون‌گرا باشد و به پاکدستی او همگان شهادت دهند.

 

دوستان؛
در این وانفسای اقتصاد ضعیف کشور ما، دل خویش را بزرگ کنید و بازهم به سلیمانی اعتماد کنید. نگذارید سکّان‌دار قطار مدیریت شهری آستانه‌اشرفیه ضعیف گردد. اجازه دهید این قطار بر روی ریل خود با مدیریت سلیمانی، آرام و پیوسته به راه خود ادامه دهد، تا بتواند با بالا بردن تدریجی سرعت آن، افق روشنی را را در راه آبادانی و سر سبزی این شهرستان، نمایان نماید.

دوستان؛
آستانه‌اشرفیه، سال‌هاست چوب خودخواهی‌ها، جناح‌بندی‌ها و اختلافات داخلی ما را خورده‌است.
بر دوش و پشت این شهر هنوز آثار چوب‌های خودخواهی و ترکه‌های نفاق و تازیانه‌ی اختلافات سیاسی، مشهود است.
بگذارید این زخم‌ها و درد ها التیام پیدا کند. وجداناً نگذارید آثار شلاق‌های خودخواهی، تکبّر، غرور، اختلاف و نفاق – بر گُرده‌ی ِ آن بیشتر و بیشتر شود.

امیدواریم / امید داشتن که بد نیست.

ای غم گرفته آسمانت – نیک شهرم
با هر کسی خوبت نخواهد، پاک قهرم
ای … آستانه؛ خاک ِ خوب ِ مهربانی
بدخواه ِ تو، کام ِ مرا کرده‌است زهرم

دور از تو باشد؛ حُقّه و نیرنگ و حیله
ناب‌است؛ برنج‌و چایِ‌تو، ای مهد ِ پیله
پیله …!؟ غریبه گشته با؛ شهر و دیارم
این سرنوشت ِ هر چه کوچانی و گیله

ای خاک ِ عشق و دوستی؛ ای آستانه
ما تا کنون – گر زنده‌ایم؛ توئی بهانه
مانند ِحشمت؛ جاری‌است رود ِسپیدت
دلبسته‌ایم، دلداده‌ به؛ دو رود … خانه

با عشق می‌جنگیم برایت، چو مجاهد
“سیدجلال‌الدین” همیشه هست شاهد
تا زنده‌ایم؛ دل‌در گروی ِتوست کوچان
در راه ِ آبادانی‌ات – هستیم واحد

از کوچه‌هایت می‌رسید؛ عطر ِ رفاقت
کوی‌و بَرَت، پُر بود از عشق و صداقت
توی ِ خیابان‌های ِ تو؛ لبریز از مهر
داری؛ تو انسان‌های ِ خوب و با لیاقت

عطر ِ رفاقت نیست دیگر؛ در هوایت
بویِ نفاق پیچیده در؛ پس‌کوچه‌هایت
این نارفیقان، نقشه‌یِ شومی کشیدند
خون می‌کنند؛ انگار – قلبت را، فدایت

تاب و تحمّل‌های ِ مردم – رفته از کف
از دست‌رفته؛ هرچه خوشحالی‌و شعف
سرپا اگر هم مانده‌ایم، زین رو بُوَد که؛
داریم ما – سلطان، جلال ‌الدین ِ اشرف

غم را نذاریم؛ لحظه‌ای آید سراغت
یک قطره حاشا، خون بیاید از دماغت
سنگ ِ صبور ِ مردم ِ خود؛ بوده‌ای تو
طاقت بیاور شهر ِ خوبم – باز طاقت

من که وصیت کرده‌ام؛ تا بعد ِ مُردن
در زیر ِ خاک ِ تو گذارند؛ این تن ِ من
تا بعد ِ این‌که – آن تماماً خاک گردید
با خاک ِ تو؛ آمیخته گردد، کُلّ ِ این تن

#حسن_جهانچی

یکی از شهروندان شهر خوبی‌ها و شهر مهربانی‌ها – #آستانه‌اشرفیه

.