دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
آخرین اخبار
11 آگوست 2015 ، ساعت 10:58 689 بازدید چاپ این نوشته کد نوشته :1409

سفارش امام صادق(ع)به پرده برنداشتن از عیب دیگران/وقتی که مخالف امام، صبر و ادب او را در بحث می ستاید

بیست و پنجم شوال، سالروز به شهادت رسیدن امام صادق(ع) به دست منصور عباسی است که ده سال پس از خلافت او روى داد.

روایتی از نحوه شهادت امام صادق (ع)/ به قلم سید جعفر شهیدی

به گزارش جلال شرق ( دین و اندیشه ) ، در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتاب های دیگر، از رحلت امام صادق (علیه السلام) به لفظ «مضی‏» «مات‏» و «قبض‏» تعبیر شده است. ظاهر این لفظ ها نشان می‏ دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتاب های دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند.

مسعودی در مروج الذهب نویسد: در سال ۱۴۸ هجری ده سال از خلافت منصور گذشته بود که ابو عبد الله جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب وفات یافت وی در قبرستان بقیع و در کنار پدر و جدش به خاک سپرده شد. به هنگام وفات ۶۵ سال داشت و گفته شده که او را مسموم کرده بودند.

دلایلی که نشان از کشته شدن امام به دست منصور دارد

  • ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانید و بایست چنین باشد، زیرا با کینه‏ ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی‏ نشست. آنان که با تاریخ زندگی این مرد آشنایند، می‏ دانند او به کسانی که برای رساندنش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابو مسلم بود که برپایی دولت عباسیان مرهون رنج هایی است که او در این باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم چنان که از اسناد تاریخی بر می‏ آید، این است که هنگام خلافت‏ سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمی‏ نهاد، پس طبیعی است کسی را که از او می ‏ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند. ولی چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ می‏ خورد.
  • کلینی به اسناد خود از ابو ایوب روایت کند: نیم شبی منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر کرسی نشسته بود و شمعی پیش روی داشت و نامه‏ ای می‏ خواند و می‏ گریست. بر او سلام کردم. نامه را به سوی من انداخت و گفت: از محمد بن سلیمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر می‏ دهد و سه بار «انا لله و انا الیه راجعون‏» را بر زبان آورد و گفت: کجا مانند جعفر یافت می‏ شود؟ سپس گفت: بنویس! در بالای نامه نوشتم اگر شخص معینی را وصی قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسید، معلوم شد پنج تن را وصی خود کرده است: منصور، محمد بن سلیمان، عبد الله، موسی و حمیده. و در روایت دیگری به جای محمد بن سلیمان، محمد بن جعفر است و به جای حمیده، مولایی از موالی ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اینان را نمی‏ توان کشت.
  • یعقوبی از اسماعیل بن علی بن عبد الله بن عباس روایت کند: بر منصور در آمدم، دیدم ریش او از اشک چشمش نمناک است. سبب پرسیدم، گفت: نمی‏ دانی به خاندان تو چه رسیده است. -امیر مؤمنان چه شده؟ -سید و عالم و باقی مانده گزیدگان آنان درگذشت. -امیر مؤمنان چه کسی؟ -جعفر بن محمد! -خدا امیر مؤمنان را مزد دهد و او را برای ما باقی گذارد. -جعفر از آنان بود که خدا در باره ‏شان گفته است: ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا، او از کسانی بود که خدایش گزید و از سابقان در خیرات بود.
  • ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن کثیر رقی، نقل کرده است که گفت: یکی از اعراب نزد ابو حمزه ثمالی آمد. ابو حمزه از او پرسید: چه خبری دارد؟ گفت: جعفر صادق (علیه السلام) از دنیا رفت. ابو حمزه فریاد بلندی کشید و بی‏هوش افتاد. چون به حال آمد پرسید: آیا به کسی وصیت کرده است؟پاسخ داد: آری به عبد الله و موسی، فرزندانش، و به ابو جعفر منصور وصیت کرده است. پس ابو حمزه خندید و گفت: سپاس خدایی را که ما را به هدایت رهنمون شد و بیان کرد برای ما از کبیر و راهنمایی کرد ما را بر صغیر و امری عظیم را پوشیده داشت. چون از منظور وی پرسش کردند گفت: مقصود بیان کرد عیوب کبیر (بزرگ) را و بر صغیر (کوچک) دلالت کرد و صغیر (موسی) را به اوصیا اضافه کرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصیت‏ به منصور نهان داشت‏ برای آنکه اگر منصور از وصی پرسش کند به او گفته می ‏شود وصی امام، تو هستی. عبد الله، اگر چه بزرگ‏ترین فرزند امام صادق (علیه السلام) بود، اما عیبی جسمانی داشت او افطح بود حال آنکه امام نباید نقصی و عیبی داشته باشد. معذلک وی نسبت‏به احکام دین هم آگاهی نداشت.

جملاتی از وصیت نامه امام خطاب به فرزندش: عیب دیگران را آشکار نکن که عیب های خانه ات آشکار می شود

یکی از اصحاب آن حضرت گفته است: بر او در آمدم موسی بن جعفر پیش روی او نشسته بود و او وی را وصیت می‏ کرد. آنچه از آن وصیت ‏به یاد دارم این است:

«پسرم وصیت مرا بپذیر و گفتارم را به خاطر سپار. اگر آن را به خاطر سپاری خوشبخت زندگی خواهی کرد و ستوده خواهی مرد.

پسرم! آنکه بدانچه خدا بدو داده قناعت کند بی‏ نیاز بود، و آنکه دیده به مال دیگری دوزد مستمند می‏ میرد. آنکه بدانچه خدای عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضای او متهم کرده است. آنکه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد. و آنکه گناه دیگری را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد. آنکه پرده از عیب دیگری برگیرد، عیب های درون خانه ‏اش آشکار شود. آنکه شمشیر ستم کشد، بدان کشته شود. آنکه برای برادر خود چاهی کند، خود در آن بیفتد.

آنکه با سفیهان بیامیزد حقیر شود و آنکه با علما نشیند وقار یابد. آنکه در جای‏ های بد در آید متهم شود. پسرکم حق را بگو! به سودت باشد یا به زیانت. از سخن چینی بپرهیز که آن کینه را در دل های مردم می‏ کارد. پسرکم! اگر جستجوی بخشش می‏ کنی به معدن های آن روی آور.»/خبر آنلاین

کانال تلگرام جلال شرق
ثبت دیدگاه
نام شما
نشانی پست الکترونیکی شما
متن دیدگاه

دیدگاه ها

تا کنون دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است