دوشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۹
آخرین اخبار
12 آوریل 2016 ، ساعت 07:48 2,204 بازدید چاپ این نوشته کد نوشته :13211

طنز به بهانه شیوع تب برفکی در ایلام و سکوت دامپزشکی/من دیگر بز نیستم

فرج صیدمحمدی در مطلب طنزی در سایت خبری ویرا به سکوت مسئولان دامپزشکی ایلام و شیوع تب برفکی پرداخته است.

به گزارش جلال شرق ، در طویله ها و آغل های روباز ، منشور ما بزها ،گوسفندان و دیگر هم نوعان این است که هر کدام با دیده خویش به دنیا نگریسته و سُم را از گلیم کله و شاخ خویش فراتر ننهاده و اگر تب برفکی و قصابان مهدی آباد بگذارند و بهار سفره گسترانیده و فراخ تر پیش رود، ما ده سال عمر مفید بنموده و تن و جان خود را در طبق اخلاص و شیردهی،پشم دهی و گوشت دهی خواهیم گذاشت .
“تیشترها” (بز نر) نیز بزغاله های ماده خوش برو رو را به هم شاخی خویش گزیده و ما نیز به وفور راهی آغل های بخت شده و بدین سان رویش و زایش ادامه خواهد داشت تا منبع درآمد مردانی از دیار” گواور”،”شباب” و” مهدی آباد” باشیم و بساط کباب در تخت خان فراهم.
ما بزها را که برخی صاحبان کتب لغات” گوسفند شاخ و ریش دار بی دنبه” می خوانند از بدو تولد اهلی نبودیم تا اینکه ایرانیان باستان با لطایف الحیل و مشتی علف آلوده اهلی نموده و از نوک قله های کوه پایین کشیدند و خط بطلانی بر یاغی گری مان کشیدند.
حیات و ممات انسان ها به بود و نبود ماست ، به نحوی که حتی” سیرابی” مان نیز دور انداخته نمی شود و نخبگان ماهی یک بار و با تَمسِق (اصطلاحی کردی به معنی کم خور ولی همیشه خور ) امعاء و احشاء ما را خورده اند تا مدراج ترقی را شتابان تر طی نموده و بدون بند پاچه خواری و پاچه گیری به اعلی درجه نخبگی رسیده اند. البته اگر بیراهه” بع بع “نکرده باشیم شمار زیادی از کسانی که پاچه ما را خوردند و کله نیز، سری میان سرها درآوردند و زبان ما شدند در افواه عالم و چشم و گوش ما در عصر مدرنیته.
ما بزها که آسمان سقف و خیابان بسترمان و همواره در حال سکندری خوردن از سنگ های مسیر راه خود در کوه و دشت هستیم ،در بین خود بز مستعد خودکشی،بزغاله افسرده، تیشتر بی چشم و رو نیز داریم و برخی از تیشترها همواره سر برکه ها وقتی تنها میشویم به ما کنایه می زنند که عجب گوشتی است که پاسخ نمی دهیم چون مبتلا به تب برفکی هستیم و نمی خواهیم جنس مخالف ما نیز ویروسی شود.
کاش به مانند قبل از باستان، وحشی می ماندیم و دامان طبیعت و هم زیستی مسالمت آمیز با دیگر وحوش ، تا اکنون یک پایمان مهدی آباد و شباب، یک پایمان محله جانبازن شهر ایلام ،یک پایمان گرمسیر و یک پایمان دامپزشکی نباشد.
یکی از هم شاخ هایمان می گوید : یک مدت است لنگ می زنم ، تب دارم ،پستان هایم به صورت حاد ورم نموده اند،بزغاله ام را می خواهم سقط کنم و اشتهایم اینقدر کاهش داشته است که دو روز است لب به علف نزده ام .
“چشماتو تو چشام بدوز،دستاتو بزار رو پیشونیم، زبانم را ببین، منو زیر و رو کن، زخم هامو رفو کن و دهانمو بو کن”، آیا بوی مرگ نمی دهد؟ زیر سم هایم طاول زده اند و زبانم مثل تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه وسفید بی آنتن، برفکی است . هر روز دارم لاغر تر و گم گوشت تر می شوم و پاچه های عروسکی ام دیگر تیشتر ها را مجذوب نمی نماید ، حتی آنها هم دارند پاچه ام را نمی خورند و شبابی ها طبق معمول با این حال نزار و بیمارمان “بزخری” می کنند.
جامعه بز ها و هم چنین دیگر دوستانمان از طیف گوساله ها و گاوها در این زمانه بخور بخور ” بز آوردیم” و مجبوریم فقط مثل” بز افخش” ندانسته به نشانه تصدیق و به علامت تایید کله و شاخ خود را تکان دهیم و بگوییم حالمان خوب است و تب نداریم، نکند به اداره رسیدگی به امور دام بر بخورد.
ما سه روز یک بار وقتی لب به خوردن علف و سبزه می گشائیم این بند را در ایام نشخواری مان بلغور نموده ایم که” بزک نمیر دکتر میاد ، دامپزشک با واکسن میاد”.
شاید تنها امیدمان به” ب- ز”(متهم نفتی) بود که یک مدت تیتر یک یا دو همه نشریات بود. ما کلاسش را گذاشته و دُم خود را به نشانه خرسندی بالاتر گرفته و پشمی به باد سپرده و حظی سرشار ببردیم که آری منظورشان از ب- ز همان بز یعنی خانواده ما ” ماده گوسپند بی دنبه ی مودار” بوده است که آن هم مثل حبابی در حال ترکیدن است و از چندی دیگر آن هم نیست و ما در انتظار یک ب- ز دیگر کماکان روزنامه می خوانیم.
اما ما که از پشم و موی خود تن پوشی را بهر خویش ندوختیم و هرچه داشتیم گذاشتیم از جمله شیر ، پوست ، پشم ، کله پاچه و از همه مهتر گوشت را، اکنون اسیر یک عده سیرابی خور شده ایم که می گویند ما حالمان خوب است و تب نداریم اما محض اطلاع گوسفندان هم آغلی باید گفت: حالمان خیلی هم بد است و برخی حتی لاشه مرده ما را به قصابی ها می برند و می فروشند. یعنی زنده و مرده ما فرقی ندارد.
البته وحوش(گوزن ، گراز و آهو) نیز در گروه حیوانات در تلگرام کامنت گذاشتند که آنها نیز تب برفکی گرفته اند و یکی از همین روزها در سکوت رسانه ای تلف خواهند شد.
در بین ما بزان رسم بر این است که هر رأسی از بزها که سیرابی خود را با فاصله زمانی دو روز پس از دریافت” یارانه علف” عرضه نماید نه تنها سیرابی اش کسی را نخبه نخواهد کرد بلکه مصرف کننده آن تبدیل خواهد شد به یک دامپزشکی که فقط بلد است ماسکی زده، روپوشی پوشیده و بر پورتالشان خبری گذاشته و بگوید تب برفکی مهار شده که این امر ناشی از مصرف بیش از حد سیرابی حدس زده می شود.
اما ما کماکان مفتخریم که عنوان ” ریش پروفسوری ” برای بزها باقی مانده است اما ما دیگر آن بز همیشگی و سابق پر جنب و جوش نیستیم….

کانال تلگرام جلال شرق
ثبت دیدگاه
نام شما
نشانی پست الکترونیکی شما
متن دیدگاه

دیدگاه ها

تا کنون دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است