پنج شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۹
آخرین اخبار
21 آوریل 2020 ، ساعت 18:23 82 بازدید چاپ این نوشته کد نوشته :59769

نامه ای به چنگیز؛ نبیره ی ندیده ی نتیجه ام!!

جلال شرق ؛ برگه هایی در باد    از نوشته های طنز نویس معاصر محمد صفری است که باتوجه به قلم سیال طنز نویس که با بت مایه های اجتماعی و سیاسی آمیخته شده است برای خوانده بسیارجذاب و دلنشین است نمونه ای دیگر از این طنز سیاسی اجتماعی را در این بخش انتشار داده می شود.


چنگیزجان سلام.
امیدوارم حالت خوب باشد. ببخشید که با شلوارک به خوابت آمدم. میگویند آدمها هرطور در دنیا باشند در آخرت هم همانجور میشوند. اینجا هم من در صفم و پرونده ام در کمیته بلاتکلیفان برزخ دارد بررسی میشود. البته نکیر و منکر کمی مشت و مالم دادند، ولی مهربان تر از دانش آموزان فلز بودند و در کل خوش گذشت. در کل خوبم. ملالی نیست جز دوری دوستان! هنوز بهشت و جهنمم را معلوم نکرده اند.دقیقا مثل دنیا که حق التدریس بودم و مابین هوا و زمین معلق. ولی اینجا هر چه هست بهشت نیست. تا الان چندباری نامه اعمالم را دستم داده اند. هی ورق میزنم ببینم ثوابی هست یا همه اش استغفروالله؟
اینجا هرچه هست بهشت نیست. چون هرچه چشم می اندازم نه حوری نه چیزی. همه نره غول؛ولی هرچه هست شُکر!! درکل حوصله آدم سر میرود. دنیا هم که مثل کلیدر است، هرچه بخوانی تمام نمیشود.
سلام به همه برسان و الکی بگو بابا مسعود را در خواب دیده ای که در یک باغ سرسبز بود و حالش خوب بود. کی به کی است؟ این روزها حرمله هم به خواب بچه هایش میرود و همین را میگوید.
بحمدلله اینجا هم با معلمها محشور شده ام و داریم حُکم بازی میکنیم. اتفاقا حکم خشت است.شاید بخاطر اینکه یک معلم خشت روی خشت میگذارد تا خانه بسازد و هیچ وقت هم نمیتواند بسازد و کُت میشود. به این دنیا آمده ایم و هنوز حقوقمان را از آن دنیا طلب داریم.
چنگیز!! چقدر در آن قضیه زیاده روی میکنی بابا!! انقدر زیاده روی کردی که پریروز حتی دوسال جهنم اضافه برایم بریدند و گفتند این حاصل تربیت توست.
میدانم که دلت دریاست ولی قرار نیست هر ساحل و مرجان و ماهی را که دیدی با او روی هم بریزی پدر سوخته!!
چنگیز اینجا هیچ چیز فیلتر نیست حتی در آتش جهنم سرعت خیلی بالاست و روی این موضوع حساسند.
ولی خب یادم می آید در یک کشوری که اسم نمیبرم درس میدادم؛ میخواستم درس بدهم ولی لاکردار سرعت پایین بود. البته ولش کن. به سرعت که نیست؛ ان اکرمکم عندالله اتقیکم. به اینهاست.
راستی ببخش باباجان اگر چیزی برایت به ارث نگذاشتم. من معلمم و همین الان که دارم بات حرف میزنم هی طلبکارها را توی سرم میزنند. به ازای هر طلبکار یک هیزم به آتشم اضافه میشود. همه جایم را بسوزانند بازهم بدهکارم. ببخش باباجان اگر یخچالمان شعب ابیطالب بود. شنیدم ارث تو یک دستگاه چرخ چینی، یک فروند جوراب و یک خروار شورت است!! نوش جانت.
شنیده ام میخواهی معلم بشوی بابا!! بشو. ولی این را هم بدان که معلمی در آمریکا( چنگیز در آمریکا زندگی میکند. مرگ بر آمریکا) با پول منافات دارد. این مثل این است که تو در جزیره آدمخوارها از گیاهخواری حرف بزنی. شاید به حرفت گوش کنند.ولی بعدش میخورندت.
شنیده ام حقوقت خیلی بالاست.
یادم می آید در ژاپن که معلم بودم حقوقم از یک رفتگر کمتر بود( مرگ بر ژاپن) ولی ما معلمها هیچ وقت متحد و یکدل نبودیم و کمی هم حقمان بود. نشنیده ای شاعر میگوید:
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست
اما همه اینها به کنار!! چنگک عزیزم! میدانم که تو به روح اعتقادی نداری! به درک!! گوش کن. مهم نیست که میگوید؛ مهم این است که چه میگوید.
من میدانم که تو مسوول رده بالای این مملکت شده ای! به جهنم! ولی رفته ای و گفته ای آقازاده ای!؟ سیتی اسکن پیشانی ات را برده ای تا ببینند جای مُهر تا مغزت فرو رفته؟ عکس من ، که داشتم یک گچ را به سمت دانش آموزی پرت میکردم رابرده ای و فتوشاپ کردی، و جای گچ آرپی چی گذاشته ای؟؟ بعد زیرش نوشته ای شهیدمسعود صفری؟؟ من شهید شدم؟ خجالت نمیکشی؟شرم نمیکنی؟ کاری که تو با من کردی کنعان با نوح نکرد!! عه عه عه… من میگویم چرا هی شعله ی جهنم من را زباد میکنند!! توهم که هر میزی میبینی میخواهی بخوریش بابا!! من هرچه فکر میکنم قاطی آن چهار لقمه ی قاطق و تیلیت، که من به پدرانت میدادم غیر از اشکنه و کالاجوش و آش قُمری و خاگینه ، چه لقمه حرامی بود که تو این شدی؛ عقلم به جایی قد نمیدهد.
فکرش را نمیکردم که بقیه جهنمی ها باافتخار از بچه هایشان بگویند؛ آنوقت من اسمت را هم باید بگویم : چ ص س!!
شنیده ام دستت به یک دکمه خورده زاینده رود خشکیده!! پایت به یک سیم گرفته یارانه قطع شده!
شنیده ام یارانه ۴۵۸۰۰ شده! سیصد سال از مرگ من میگذرد. سیصد تومان رویش رفته!!
باباجان میخواهی حرام بخوری بخور!! ولی کمی شرف داشته باش! خیلی حرام زاده ها هستند که درخت هم میکارند. که با حیوانات مهربان اند. طبیعت برای شما مسوولین مثل پشم است که هروقت بخواهید واجبی را رویش میکشید و خلاص!!
مخلص کلام!! توبه کن بابا، بیا خودم حدت را میزنم؛ بقیه اش هم که ولاتجسسوا. و اینکه به ایران برو. به ایران مهاجرت کن. فاتحه بخورد توی سرت!
در آخر اگر آدم شدی مراقب خودت باش واگرنه، از اتوبان برو، تند برو، با پراید هم برو! مَحرم ها را هم از قول من ببوس.

✍✍✍مسعود صفری، برزخ

کانال تلگرام جلال شرق
ثبت دیدگاه
نام شما
نشانی پست الکترونیکی شما
متن دیدگاه

دیدگاه ها

تا کنون دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است