یکشنبه, ۲۲ فروردین ۱۴۰۰
آخرین اخبار
5 نوامبر 2015 ، ساعت 13:58 1,477 بازدید چاپ این نوشته کد نوشته :6059

پدر شهیدان کریم و رحیم آذر زرتشت به جوارحق شتافت

حاج حسین آذر زرتشت پدر شهیدان کریم و رحیم آذر زرتشت صبح امروز بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع و به جوار حق شتافت.
به گزارش خبرنگار جلال شرق ، مراسم خاکسپاری ابوالشهدا حاج حسین آذرزرتشت طی آیینی از حرم مطهر شهدا تشییع و پس از طواف و ادای نماز میت در صحن سرای حرم مطهر سلطان سید جلال الدین اشرف ( ع ) در قطعه والدین حرم مطهر شهدای به خاک سپرده شد.
زندگی نامه شهید رحیم آذر زرتشت
شهید رحیم آذرزرتشت در خانوده ای مذهبی و متدین در شهرستان آستانه اشرفیه چشم به جهان گشود تحصیلات خود را تا حد دیپلم در رشته علوم تجربی پایان داد، در کودکی به فراگیری قرآن پرداخت ، در ایام تحصیل نیز دانش آموز ممتاز و زرنگی بود براساس تاکید پدر بر اجرای فرایض نماز و روزه مقید شد و او نیز همچون برادرشهیدش کریم در قرائت قرآن مجید مهارتی خاص داشت ،
با اوج گیری تظاهرات و راه پیمائی ها بر علیه رژیم ستمشاهی او نیز همچون جوانان پرشور و انقلابی دیگر در اینگونه برنامه ها شرکت می کرد و از هیچگونه کوشش دریغ نمی کرد
بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین به جمع لشکر مخلص خدا پیوست و با آغاز جنگ تحمیلی او که به سن قانونی نرسیده بود با دستکاری شناسنامه موفق شد راهی جبهه های نور علیه ظلمت شود ، ضمن به جبهه رفتن درس هم می خواند ، وی تشبیه کامل یک آدم آهنی بود چرا که هر وقت از جبهه می آمد ترکشی را از خود به یادگار می آورد،
تا هنگام شهادت هیچگاه مناطق جنگی را ترک نگفت و حضوری مستمر در مناطق غرب و جنوب کشور داشت با شهادت رفیق همرزمش شهید حسن بدپسند و همچنین پس از مدتی اندک شهادت برادرش کریم باعث شد تا عزم راسخ خود را جزم تر کند و با شرکت در عملیات کربلای ۲ مفقود گشت تا اینکه پیکر پاکش پس از شش سال در یک گور دسته جمعی بهمراه تعدادی دیگر از شهدا پیدا گشت و پس از تشیع به خاک سپرده شد

زندگی‌نامه شهید کریم آذر زرتشت:
شهید کریم آذر زرتشت دردی ماه هزار و سیصد و چهل و یک در خانواده‌ای مذهبی و متدین در شهرستان آستانه‌اشرفیه متولد شد. تحصیلات خود را تا حد دیپلم بازرگانی به پایان رساند ، در دوران تحصیل دانش‌آموز بسیار ممتاز و مستعدی بود از لحاظ شوخ‌طبعی در میان خانواده زبانزد بود ، از کودکی به فراگیری قرآن پرداخت و بر اساس تاکید پدر به احیای فرایض نماز و روزه پرداخت .
او ضمن تحصیل برای امرار معاش و کمک به اقتصاد خانواده بنّایی می‌کرد و از این طریق کمک‌هزینه تحصیلی خود را تأمین می‌کرد. به همه امورات خانه رسیدگی می نمود و یار و مددکار خانواده بود ، در ماهیگیری دستی توانا داشت و با فروش آن یار و یاور محرومان می شد و از این طریق به مردم نیازمند و به مستمندان نیز یاری میرساند در لوله کشی هم مهارت داشتند با پا گذاشتن به مجالس مذهبی دل خود را باز کرد تا راه را از چاه بهتر بشناسد به همین خاطر او که راه صحیح را بازشناخته بود بهمراه برادر شهیدش رحیم و همرزم شهیدش “حسن بدپسند” در راهپیمائی ها و تظاهرات شرکتی فعال و گسترده می‌کرد و برای فرار از مامورین رژیم به جنگل وکناره های رودخانه پناه می برد.
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین بدستور رهبر فرزانه انقلاب حضرت امام (ره)، به جمع بسیجیان پیوست اوکه از صدای خوبی نیز برخوردار بود و بهمین سبب قرآن را بسیار زیبا تلاوت می نمود همچنین در مدح اهل بیت (ع) بخصوص امام حسین (ع) مداحی می نمود ، در منزل دعای توسل و دعای کمیل برگزار می نمود ، با آغاز جنگ تحمیلی بعلت اینکه خانواده در برابر محبتهای او بسیار وابسته شده بودند با وجود تمایل زیاد او جهت جبهه رفتن، مانع او شدند و او ناچاراً پذیرفت تااینکه توانست دیپلم را بگیرد که بعد از آن بهانه ای برای ماندن ندید و مجروحیت برادر و شهادت دوست صمیمی اش “حسن بدپسند” باعث شد که دیگر توجه ای به خواسته خانواده نکند .
حدود دو سال را در مناطق غرب و جنوب کشور گذراند در حالی که مرخصی او از پنج روز تجاوز نمی‌کرد بالأخره در عملیات والفجر ۴ شرکت کرد و در حالی که از نیروهای خط شکن بود بر اثر اصابت ترکش به سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطره‌ای از زبان خود شهید به نقل از هم‌رزمش
شب جمعه‌ای بود و پیکر هم‌رزمی در آن طرف افتاده که هیچ‌کس را قادر به آوردن آن پیکر نبود، من که تازه نماز خوانده بودم خطاب به بچه‌ها گفتم : بچه‌ها ! امشب من سیدم و می‌روم پیکر همرزم خود را بیاورم با وجود اینکه بچه‌ها از این می ترسیدند منهم همچون دیگر بچه‌ها در معرض تیر قرار بگیرم با نزدیک شدن به پیکر چنان گردو غباری پیچید که عراقی‌ها قادر به دیدن من نبودند و من آن پیکر را کول کردم و آوردم…
وصیت‌نامه پاسدار شهید کریم آذر زرتشت
بسم‌الله و به نستعین
به نام خدا (با یاد و عظمت و در پناه رحمت او می‌کوشم) و هم از او یاری می‌خواهم، سلام و درود به پیامبر خدا محمد (ص) و سلام بر مهدی صاحب زمان و سلام بر نائب امام زمان ،خمینی روح‌الله و سلام درود به تمامی خانواده‌های شهدا و امت شهیدپرور و سلام و درود بر پدر و مادر مهربان رنج کشیده‌ام و سلام و درود بر برادران و خواهران حزب‌الله.
خوشا به حال آنان که شوق دیدار حسین (ع) دارند و از شوق دیدار حسین (ع) شب‌ها در خلوت‌ها حسین (ع) را با آه و ناله صدا می‌زنند و گریه‌های آن‌ها سرودی است برای سکوت شب…
ای منتظران مهدی (عج) ای عاشقان کربلای حسین(ع)، دعا کنید ای کربلاییان که راه کربلا باز شود و چشم‌انتظارها به آرزویشان برسند.
ای عاشقان و منتظران مهدی (عج) کربلای حسین نزدیک است و عاشورای دیگری آمد و محرمی دیگر رسید، عزیزانی دیگر به سفری طولانی می روند، آن علمدارها می روند و علم‌ها را به شما برادران و خواهران و پیرمردان حزب‌الله به امانت می‌دهند و شما این امانت را حفظ کنید. مبادا این علم را از دست شما بگیرند آن را حفظ کنید
” کاش هزاران جان می‌داشتم و آن را فدای اسلام و قرآن می‌کردم و در این جبهه‌های جنگ تا ظهور مهدی (عج) و در کنار آن با دشمنان اسلام مبارزه می‌کردم. “
شما ای امت حزب‌الله :
در هیچ‌وقت و هیچ حال امام را تنها نگذارید پشتیان ولایت‌فقیه و روحانی باشید و حمایت کامل را از روحانی بنمایید و راه و هدف شهدا را فراموش نکنید که راه شهدا راه انبیاء و حسین (ع) است.
از شما والدین عزیز خواهشی دارم از شما پدر و مادر عزیزم تمنا می‌کنم : برادر کوچکم حمید را طوری پرورش دهید که معتقد به اسلام و هدفش حق باشد و با ایثار جانش از مردان نیک حمایت و با جنایتکاران مخالفت نموده و از دشمنان خدا روی گرداند، او را طوری بزرگ کنید که جانش را در طبق اخلاص بگذارد و دست از زندگی بردارد، او را برای جنگی سخت با دشمن بس بزرگ ( اسرائیل و آمریکا) آماده‌سازید، تا اگر زنده ماند پشیمانی نداشته باشد و اگر هم شهید شد افتخاری بزرگ است که خداوند آن را بروی مؤمنین حاضر می‌گشاید الهی موفق باشید.
و شما خواهرانم امیدوارم که در جامعه مثل زینب الگو باشید و هرگز خدا را فراموش نکنید و نماز را در سر وقت و به جماعت بپا دارید پدر و مادرم را دلداری دهید و برای آن‌ها از مصیبت زهرا صحبت کنید و عاشورای حسین را برایشان بیان کنید در آخر اگر جسد من به خانه برگشت آن را در کنار دیگر شهیدان به خاک کنید اگر امکان دارد آن را صبح جمعه خاک کنید و در قبرم یک قرآن بگذارید .
پدر و مادر عزیز؛
نمی‌دانم که با کدامین قلم و با کدامین زبان و حال از زحمت‌هایی که برای من کشیده‌اید تشکر کنم. امیدوارم که خداوند به شما اجری بزرگ دهد و این حاصل رنج شما را که پس از سال‌ها سختی و مشقت بزرگ کرده‌اید قبول بفرماید.شما وظیفه خود را نسبت به من انجام داده‌اید شما مرا با اسلام و قرآن و نماز آشنا کردید و حال نوبت من است که برای انجام فریضه‌ای الهی حرکت کنم و تا آنجایی که این بدن ضعیفم قدرت دارد با یاری خدا در جلوی دشمن استقامت و مقاومت خواهم کرد که من این حرکت را افتخار و نشستن در خانه را ننگ می‌دانم. ننگ از اینکه در خانه بنشینم و هر روز شاهد مرگ بهترین عزیزان اسلام باشم.
خدا را شکر که این فرصت را خدا بهمن داده که بتوانم در میدان عمل با دشمنان اسلام مبارزه کنم و توشه‌ای برای آخرت جمع کنم و شما خوشحال باشید که فرزندی تربیت کردید که در راه خدا برای رضای خدا جهاد کرده است.
پدر و مادر عزیز؛
من به سوی مرگ خواهم رفت که مرگ برای جوانمرد ننگ نیست
انی لا ری الموت الاسعاده و الحیوه مع الظالمین الا برما
این بسیجان هرچه زودتر به خاک کربلا برسان این اسیرانی که هشت سال در دست دشمنان هستند و رنگ پدر و مادر و بچه‌هایش خبری ندارد اگر خون ما قطره‌قطره بریزد هیچ لحاظ احساس مرگ نمی‌کنم مادر جان مرا پیش عمویم بگذارید مادر جان مادر مهربانم خیلی برایم ستم خوردید.آن شیری که بهمن دادید حلالم کن.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی تو را به زهرا خمینی را نگهدار
والسلام
التماس دعا

IMG_0001 IMG_0002 IMG_0004

کانال تلگرام جلال شرق
ثبت دیدگاه
نام شما
نشانی پست الکترونیکی شما
متن دیدگاه

دیدگاه ها

تا کنون دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است