یکشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۹
آخرین اخبار
17 سپتامبر 2015 ، ساعت 08:08 1,004 بازدید چاپ این نوشته کد نوشته :2685
پاییز!پادشاه فصل ها:

گفتی پاییز را دوست داری/می دانستم با او نسبتی داری!

قطعاتی از دلنوشته‌های شعرای بنام و بی‌نام.

گفتی پاییز را دوست داری
می دانستم با او نسبتی داری!
هر دو
مهری دارید
که بر دل می نشیند

رحیم یوسفی
*********
ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ
ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ،
ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
ﺍﯾﻠﻬﺎﻥ ﺑﺮﮎ

****************
سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟
خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟
نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن
طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟
طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟
طالع تیره ام از روز ازل روشن بود
فال کولى به کفم خط خطا دید چرا؟
من که دریا دریا غرق کف دستم بود
حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟
آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا

قیصر امین پور

**********

با خاطرش امشب هزاران قصه دارم
اول بدستش دست  مهرم  میسپارم
/
بعدا  نگاهی عاشقانه توی چشمش
عکس دلم را توی قلبش می نگارم
/
آهسته با صد شرم  دستی میبرم، تا
حس  لطیفش، توی  دستانم  گذارم
/
از  خانه  میآییم  بیرون،  توی  کوچه
پس کوچه های خاطراتم می شمارم
/
از پشت پرچینها هزاران شاخه یاس
در لا به لای عطر مویش  می گذارم
/
گل بوسه از مهتاب میگیرم به اجبار
تا  روی  گرم  گونه های  او  بکارم
/
نخ میکنم یک رشته مروارید غلطان
یک سینه ریز از خوشه  پروین بیارم
/
آمد  به طعم خلوتم مهتاب پاشید
آمد طراوت داد دست روزگارم
/
آمد و عمری جاودانه بر غزل داد
تا عمر دارم شاکر از چشمان یارم
/
این ها تماما  آرزو های دلم بود
اینها ، جز اینها آرزوهایی ندارم

حسین دلجووو

************

تو را

نه کوسه درید

و نه آب دریا خورد

تو آن کنایه ی تلخی

که در شبی غمگین

زبان موج،

به تدریج بر لبت آورد؛

“تو چشم بخت منی!

اینچنین به خواب مرو

تو آبروی جهانی!

به روی آب مرو!”

حسین جنتی

کانال تلگرام جلال شرق
ثبت دیدگاه
نام شما
نشانی پست الکترونیکی شما
متن دیدگاه

دیدگاه ها

تا کنون دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است