جلال شرق، صورتگر اصلی عالم ، به بنده خویش نیز این استعداد را آموخت تا هر آن چه که ذهن خلاق و صورتگرش می بیند در خیال و توهم هم باشد پرده ای را از نقش جمال هستی به تصویر بکشد در این تصاویر نقاش زبر دست با استفاده تخیل خود طبیعت اطراف خود را که جلوه ای از ذات نقاش عالم است به تصویر کشیده است به قول حافظ:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد





















