جلال شرق، در روزگاری که خاک وطن در آتش جنگ میسوخت و آسمان آرزوی بازگشت را در دلها میپروراند، مردانی برخاستند که حتی در بند دشمن، پرچم ایران را بر بلندای ایمان و غیرت برافراشتند. آنان آزادگان بودند؛ دلیرانی که با زخمهای تن و روشنی روح، در دل اردوگاههای بعثی، «ایران کوچکی» را بنا کردند.
در آن سالهای سخت، اسارت برایشان نه پایان راه، بلکه آغاز رسالتی بزرگ بود؛ رسالتی برای حفظ کرامت انسان، زنده نگهداشتن فرهنگ مقاومت، و ساختن مدرسهای از ایمان، اطاعت و همدلی در دل دشمن.
هر نماز جماعت و دعای ندبه پنهانی و هر واژهای از قرآن، سنگی بود در بنای این ایران مقدس که با خون و اشک و ایستادگی شکل گرفت.
رمضانعلی خورسندی، آزاده و جانباز ۴۵ درصد اهل شهرستان آستانه اشرفیه، در گفتوگو با خبرنگار جلال شرق از روزهایی گفت که در دل آتش و اسارت، «ایران کوچکی» را با ایمان و همدلی بنا کردند.
از جبهه تا اسارت تلخ اما درس آموز
رمضانعلی خورسندی متولد ۲۵ تیر ۱۳۴۴ است، در سال ۱۳۶۰ برای نخستینبار به جبهه اعزام شد و در عملیات آزادسازی جاده سردشت–بانه حضور یافت.
وی پس از آن، در عملیاتهای والفجر مقدماتی و والفجر ۱، در واحد تخریب به مدت شش ماه خدمت کرد.
خورسندی با گرامیداشت شهدای همرزم اظهار کرد:در عملیات خیبر، همزمان با والفجر ۶، در کنار شهیدان صبوری، خوشسیرت و سردار شهید مهدی خوشسیرت در لشکر ۲۵ کربلا بودم.ما عضو گردانهای تخریب بودیم و در مرحله سوم عملیات، در گردان یا رسول، به محاصره دشمن درآمدیم. پس از مقاومت در ۵ اسفند ۱۳۶۲ به دست نیروهای بعثی اسیر شدم.
وی با بیان اینکه فکر شهادت و مجروحیت را داشتم اما هیچوقت تصور نمیکردم که اسیر شوم، افزود:در کنار رزمندگانی از سراسر کشور بودیم. اسارت، تجربهای بود که هیچکس از ما قبلاً نداشت.
تولد ایران کوچک در دل اردوگاه
خورسندی از روزهای سخت اسارت و مقاومت اسرا گفت و ادامه داد:در اردوگاه، چیزی فراتر از مقاومت شکل گرفت. با اطاعتپذیری از مسئولین داخلی، همدلی و یکپارچگی، ساختاری ایجاد کردیم که حتی صلیب سرخ جهانی و افسران بعثی آن را «ایران کوچک» نامیدند.
خودسازی و پایداری
وی از برگزاری مخفیانه نماز جماعت، دعای ندبه، کمیل و برنامههای فرهنگی بمنظور حفظ روحیه گفت و تصریح کرد:دشمن تلاش میکرد با پخش برنامههای تلویزیونی ما را تحت تأثیر قرار دهد، اما مقاومت رزمندگان مانع شد.
وی اضافه کرد:از نوجوان ۱۵ ساله تا مرد ۶۰ ساله، همه در کنار هم ایستادند.با آموزش نهضت سوادآموزی، حفظ قرآن و انس با مفاهیم دینی، اردوگاه به مدرسهای از ایمان تبدیل شد.
بعداز یک سال بیخبری یک امضا امید آوری
خورسندی با یادآوری روزهای نخست اسارت گفت:حدود یک سال ثبت نشده بودیم. خانوادهها از وضعیت ما بیخبر بودند. بعد از جریان گرگان و پیگیریهای ایران، اجازه دادند نامهای بنویسیم. اما فقط در حد یک امضا و جملهای ساده: “«ما هستیم» همین جمله، برای خانوادهها امید بود.
بازگشت پیروزمندانه به وطن
وی با بیان اینکه شهرستان آستانه اشرفیه ۱۲۰ آزاده دارد که تاکنون حدود ۱۱ نفر از آنان به رحمت خدا پیوستهاندکفت:در سال ۱۳۶۹، رمضانعلی خورسندی پس از هفت سال اسارت بصورت مرحله به مرحله وارد وطن شدیم.
خرسندی در پایان با اشاره به اینکه اسارت برای ما پایان که نه بلکه آغازی بود برای ساختن ایران کوچک در دل دشمن بود، گفت: با ایمان، اطاعت و همدلی، نهتنها ایستادگی کردیم، بلکه فرهنگ مقاومت را زنده نگه داشتیم.
فیلم گفت و گو را در اینجا مشاهده کنیئد











دیدگاهتان را بنویسید