جلال شرق، دل نوشته ای از سید سجاد میر زاده خبرنگار اعزامی به موکب صاحب الزمان (عج) شهرستان آستانه اشرفیه و بندر کیاشهر در کربلای معلی با عنوان «در گرمای سوزان کربلا؛ دلی که در خیمه عشق جا ماند» تقدیم شما می شود که مطالعه این دلنوشته خالی از لطف نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
«کُلَّ یَوْمٍ عَاشُورَا وَ کُلَّ أَرْضٍ کَرْبَلَا»
دو روز مانده به اربعین، کربلا در آغوش گرمایی سوزان نفس میکشد. دماسنجها از ۴۵ درجه گذشتهاند و خورشید بیامان بر خیمههای موکب میتابد؛ اما اینجا، عشق به حضرت سیدالشهدا (ع) از آفتاب هم سوزانتر و از گرما هم ماندگارتر است.
از دل موکب صاحبالزمان (عج) شهرستان آستانهاشرفیه و بندر کیاشهر، جایی که خدمت به زائران حتی برای لحظهای متوقف نمیشود، این چند سطر را مینویسم؛ نه فقط به عنوان یک خبرنگار، بلکه به عنوان زائری که سهمش از این سفر، روایت عاشقی خادمان است.
ساعت ۳:۴۷ بامداد، با نخستین نغمههای اذان صبح، موکب جان تازهای میگیرد. زائران پس از شبی کوتاه، در صفوف نماز جماعت میایستند و خادمان، بیآنکه فرصتی برای استراحت داشته باشند، خود را برای روزی دیگر آماده میکنند؛ روزی که قرار است هزاران تشنه و خسته، مهمان این خیمه باشند.
دیگهای بزرگ از همان سپیدهدم به جوش میآیند تا هزاران پرس غذای گرم آماده شود. گرمای کنار اجاقها چند برابر گرمای بیرون است، اما لبخند از چهره آشپزها نمیرود. یکی از آنان با همان صفای همیشگی میگوید: «برای مهمان امام حسین (ع)، نه گرما معنا دارد و نه خستگی.»
با بالا آمدن خورشید، چایخانه موکب همچنان پررونق است؛ هرچند در این روزهای داغ، بیشتر از چای، شربتهای خنک و تکههای شیرین هندوانه، جان زائران را تازه میکند. خادمان، با تمام وجود، هندوانهها را میان زائران تقسیم میکنند؛ گویی هر برش هندوانه، لبخندی است که بر لب یک عاشق مینشیند.
یکی از خادمان آرام میگوید: «در این گرما، یک تکه هندوانه برای زائری که کیلومترها پیاده آمده، از هر هدیهای ارزشمندتر است. خستگی ما با لبخند زائر از یاد میرود.»
ظهر که میشود، آفتاب بر فراز کربلا میدرخشد؛ اما صفوف نماز جماعت، زیارت عاشورا و اشکهای عاشقان، همه چیز را رنگ دیگری میبخشد. خادمان با آبپاشها و پارچههای خیس، فضای موکب را برای آسایش زائران آماده میکنند تا هیچ چیز مانع عبادت و آرامش دلهای مشتاق نباشد.
در گوشهای دیگر، کودکان با مدادرنگیهایشان خیمههای حسینی را نقاشی میکنند؛ غرفههای فرهنگی، مشاوره، پاسخگویی به مسائل شرعی و دیگر خدمات، بیوقفه در حال خدمتاند. اینجا هرکس به اندازه توان خود، سهمی در میزبانی از زائران دارد.
در گرمترین ساعت روز، لیوانی شربت خنک یا تکهای هندوانه، گاهی تمام خستگی چند روز پیادهروی را از تن زائر میبرد. یکی از زائران، با چشمانی اشکبار، تنها این جمله را گفت: «گرمای راه داشت از پا درم میآورد؛ اما محبت شما جان تازهای به من بخشید.»
و من…
من، سید سجاد میرزاده، خبرنگار «جلال شرق»، در میان این همه عشق، فقط تلاش میکنم راوی باشم؛ راوی دستان پینهبستهای که بیمنت خدمت میکنند، راوی لبخندهایی که زیر آفتاب ۴۵ درجه رنگ نمیبازند و راوی اشکهایی که در جوار حرم سیدالشهدا (ع)، معنای دیگری پیدا میکنند.
آمدهام تا بنویسم که هنوز هم در این دنیا، انسانهایی هستند که خستگی را فراموش میکنند تا زائری با آرامش نفسی تازه کند؛ آمدهام تا ثبت کنم که خدمت به زائران حسین (ع)، تنها یک کار نیست، بلکه عبادتی است که در هر نگاه و هر لبخند جاری است.
اگر روزی گذرتان به این موکب افتاد، بدانید پیش از آنکه چای، غذا، شربت یا هندوانهای نصیبتان شود، دلهایی پذیرای شماست؛ دلهایی که با نام حسین (ع) میتپند و افتخارشان، خدمت به زائران اوست.
خدایا، این خیمههای عشق را همیشه برپا نگه دار؛ خادمانش را در پناه اهلبیت (ع) محفوظ بدار و قسمت همه عاشقان کن که بار دیگر، در مسیر اربعین، میهمان سفره کرامت حضرت سیدالشهدا (ع) باشند.
دلها به خاک کربلا گره خورده است…
و امیدها به اربعینهای بعد.
سید سجاد میرزاده
خبرنگار رسانه «جلال شرق»
موکب صاحبالزمان (عج) شهرستان آستانهاشرفیه و بندر کیاشهر
اربعین ۱۴۰۵











دیدگاهتان را بنویسید