جلال شرق، ابراهیم افشاری- اگر در قرن بیستم قدرت در انحصار رسانههای بزرگ بود، در قرن بیستویکم قدرت در اختیار کسانی است که میتوانند ادراک عمومی را شکل دهند؛ به همین دلیل، خبرنگار امروز صرفاً راوی واقعیت نیست؛ او معمار اعتماد، مهندس معنا و یکی از بازیگران اصلی امنیت شناختی جامعه است.
جهان رسانه در آستانه یک دگرگونی تاریخی قرار دارد. هوش مصنوعی مولد، رسانههای پلتفرمی، الگوریتمهای پیشنهاد محتوا، اقتصاد توجه، دیپفیکها و جنگ روایتها، نهتنها شیوه تولید و توزیع خبر، بلکه مفهوم روزنامهنگاری را نیز بازتعریف کردهاند.
دیگر پرسش اصلی این نیست که «چه اتفاقی افتاده است؟»؛ پرسش اساسی این است که «چه روایتی از آن اتفاق در ذهن جامعه تثبیت میشود؟» و «چه کسی چارچوب فهم مخاطب را میسازد؟». از همینجا، روزنامهنگاری وارد مرحلهای میشود که میتوان آن را «روزنامهنگاری شناختی» نامید؛ روزنامهنگاریای که علاوه بر دقت در خبر، مسئولیت هدایت آگاهی عمومی و حفاظت از سلامت فضای شناختی جامعه را نیز بر عهده دارد.
در چنین شرایطی، بحران اصلی رسانهها کمبود اطلاعات نیست؛ بحران اعتماد است. در عصر وفور محتوا، سرعت دیگر مزیت رقابتی محسوب نمیشود؛ اعتماد است که سرمایه راهبردی رسانه را شکل میدهد.
رسانهای که نتواند اعتماد عمومی را حفظ کند، حتی اگر مجهز به پیشرفتهترین فناوریها باشد، جایگاه مرجع خود را از دست خواهد داد.
بنابراین، مهمترین مأموریت خبرنگار آینده نه رقابت بر سر انتشار نخستین خبر، بلکه تولید معتبرترین روایت است؛ روایتی که بر پایه حقیقت، شفافیت، انصاف و مسئولیت اجتماعی شکل گرفته باشد.
اما در عصر حکمرانی رسانه، مسئولیت حفظ این سرمایه تنها بر عهده خبرنگاران نیست. همانگونه که خبرنگار موظف است حقیقت را با رعایت اصول حرفهای روایت کند، نظام حکمرانی نیز وظیفه دارد زیرساختهای شکلگیری روزنامهنگاری حرفهای را فراهم سازد.
حکمرانی رسانه به معنای محدود کردن رسانهها نیست؛ بلکه به معنای طراحی یک زیستبوم ارتباطی است که در آن شفافیت، پاسخگویی، دسترسی عادلانه به اطلاعات، امنیت حرفهای خبرنگاران، آموزش مستمر و احترام به حق پرسشگری، به عنوان ارکان حکمرانی خوب شناخته شوند.
امروز، خلأ اطلاعرسانی بیش از آنکه یک نقص ارتباطی باشد، یک تهدید شناختی است. در دنیای پلتفرمها، هر فضای خالی اطلاعاتی با شایعه، اخبار جعلی، عملیات روانی یا محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی پر میشود.
سکوت اطلاعرسانی، خود نوعی روایتسازی است و تأخیر در پاسخگویی، میدان را به بازیگران غیرمسئول واگذار میکند. از این منظر، حمایت از رسانههای حرفهای، حمایت از یک صنف نیست؛ بلکه سرمایهگذاری برای افزایش تابآوری شناختی جامعه، تقویت سرمایه اجتماعی و ارتقای کیفیت حکمرانی است.
از سوی دیگر، آینده خبرنگاری بدون تحول در آموزش امکانپذیر نیست. هنوز بخش مهمی از نظام آموزشی رسانه در ایران بر مهارتهایی استوار است که متعلق به زیستبوم رسانهای دو دهه گذشتهاند؛ در حالی که خبرنگار امروز باید علاوه بر خبرنویسی و گزارشنویسی، بر هوش مصنوعی، روزنامهنگاری دادهمحور، راستیآزمایی دیجیتال، تحلیل شبکههای اجتماعی، امنیت سایبری، سواد الگوریتمی و شناخت سوگیریهای شناختی نیز مسلط باشد. خبرنگار آینده، بیش از آنکه صرفاً نویسنده خبر باشد، تحلیلگر داده، راستیآزما، روایتگر و مدیر جریان اطلاعات خواهد بود.
پس حالا زمان آن رسیده که یک «سند ملی تحول آموزش خبرنگاری» با مشارکت دانشگاهها، رسانهها، نهادهای صنفی و دستگاههای سیاستگذار تدوین شود؛ سندی که بر پنج محور اساسی استوار باشد:
نخست، بازنگری کامل سرفصلهای آموزشی با محوریت هوش مصنوعی، روزنامهنگاری شناختی، خبرنگاری دادهمحور، راستیآزمایی، امنیت اطلاعات و سواد الگوریتمی.
دوم، استقرار نظام آموزش مستمر و اعتباربخشی حرفهای برای خبرنگاران، به گونهای که یادگیری به یک فرآیند دائمی تبدیل شود، نه دورهای محدود.
سوم، توسعه آموزشهای اخلاق حرفهای متناسب با عصر فناوری؛ زیرا هرچه ابزارهای تولید محتوا هوشمندتر میشوند، مسئولیت اخلاقی خبرنگار نیز سنگینتر خواهد شد.
چهارم، حرکت از خبرمحوری به مسئلهمحوری و راهحلمحوری؛ رسانه باید علاوه بر بازتاب مسائل، به فهم آنها و تقویت گفتوگوی اجتماعی برای یافتن راهحل کمک کند.
و پنجم، ایجاد پیوندی مؤثر میان دانشگاه، رسانه، مراکز پژوهشی و نهادهای حاکمیتی برای تولید دانش بومی در حوزه روزنامهنگاری آینده و حکمرانی رسانه.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید بپذیریم که خبرنگار، صرفاً تولیدکننده محتوا نیست؛ او بخشی از زیرساخت اعتماد ملی است.
همانگونه که توسعه اقتصادی بدون سرمایه مالی ممکن نیست، حکمرانی کارآمد نیز بدون سرمایه شناختی و اعتماد عمومی پایدار نخواهد ماند. این سرمایه، در نقطه تلاقی دو مسئولیت شکل میگیرد؛ مسئولیت خبرنگاری حرفهای و مسئولیت حکمرانی پاسخگو.
روز خبرنگار، تنها زمان تجلیل از تلاشهای اصحاب رسانه نیست؛ فرصتی است برای تصمیمگیری درباره آینده این حرفه. آیندهای که در آن، خبرنگار نه قربانی فناوری، بلکه هدایتکننده آن است؛ نه اسیر الگوریتم، بلکه معمار حقیقت؛ نه صرفاً ناقل خبر، بلکه حافظ سرمایه شناختی جامعه.
اگر امروز در آموزش، پژوهش، اخلاق حرفهای، استقلال رسانهای، پاسخگویی و ارتقای مهارتهای خبرنگاران سرمایهگذاری کنیم، فردا رسانهای خواهیم داشت که در برابر جنگ روایتها، آشفتگی اطلاعات و چالشهای عصر هوش مصنوعی، همچنان مرجع اعتماد جامعه باقی بماند و این، بزرگترین سرمایه هر نظام حکمرانی در قرن بیستویکم خواهد بود.
هفدهم مرداد، تنها یک مناسبت صنفی نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی در جایگاه خبرنگار در جهانی که بیش از هر زمان دیگری، نه بر پایه «گردش اطلاعات»، بلکه بر مدار «رقابت روایتها» اداره میشود.











دیدگاهتان را بنویسید