سرویس طنز جلال شرق ،
«ببین بابای سوفیا، این خط، این هم نشان، یا سوفیا را به من میدهی یا من میروم از یک دختر دیگر خواستگاری میکنم. فکر نکنی من الکی تهدید میکنمها. من دقیقا عین همان آقاهه هستم که میخواست هواپیما را بدزدد، رفت توی کابین و اسلحه را گذاشت روی شقیقه خلبان و گفت: یا هرجا من میگویم میروی، یا… بنگ. (متأسفانه خبری از هواپیماربا، خلبان و هواپیما دیگر در دست نیست). بابای سوفیا بهنفع خودت است که سوفیا را بدهی به من وگرنه میآیم جلو خانهتان خودم را آتیش میزنم. کلا من آدم قاطیای هستم. وقتی دعوا میشود، آجر را برمیدارم و قبل از اینکه به سمت طرف پرت کنم، اول میزنم توی سر خودم، تا حساب کار دست طرف بیاید. ببین بابای سوفیا، من که پولوپله ندارم. خواسته حداقلی من این است که خودت شرایط را درک کنی و چمدانت را ببندی و بروی خانه دوستانت زندگی کنی. بعد من و سوفیا سالهایسال با هم در خانه تو زندگی کنیم و کیفش را ببریم. آیا تو تن به این خواسته حداقلی من نمیدهی؟ نه؟ خیلیخب. من هم از امروز آشغالهایمان را میآورم میگذارم جلو در شما. ماشینم را هم جلو پارکینگ شما پارک میکنم. اصلا میروم سهتا زن میگیرم میآیم واحد روبهرویی شما را اجاره به شرط تسخیر میکنم تا خودت اینقدر حرص بخوری و دق کنی که ول کنی و بروی و من بمانم و سوفیا و این سه تا.
خلاصه این آخرین حرف من است. تا فردا فرصت داری سوفیا را بدهی به من و خودت هم جُلوپلاست را جمع کنی بروی تا من بیایم خانه تو و بشوم آقا و صاحبخانه و سرور. سوفیا هم که باید کنیزیام را بکند. پس بهنفع خودت و سوفیاست. چون اینطوری سر سوفیا هم گرم میشود. اگر تا فردا رفتی که رفتی، اگر نرفتی، من مجبورم کل برق محلهتان را قطع کنم تا از گرما بپزید و با لباس خانه بیایی بیرون. بعد من سریع زنگ میزنم میگویم این آقا با لباس نامتعارف وارد شهر شده. همین که بردندت، من میپرم خانهات را اجاره به شرط تسخیر میکنم و سوفیا دیگر صددرصد خوشبخت و عاقبتبهخیر میشود. فهمیدی یا نه؟
با احترام؛ میدون دوم، خواستگار سوفیا »
پوریا عالمی










دیدگاهتان را بنویسید