سرویس یاد داشت پایگاه اطلاع رسانی جلال شرق ، هفتم صفر؛ سالروز شهادت جانسوز کریم اهل بیت، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام (به روایتی) است دل نوشته ای از محمد رضا ( احد ) شیرینکام به دفتر تحریریه جلال شرق ارسال شده است که تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) به ویژه آن امام همام می شود.
*************************************************************************************************************************
مظلومِ تاریخ؛ برایت روضه لازم نیست؛ مزار بی چراغت روضه مجسم است…
این شبها، بغضی کهنه به بلندای تاریخ پرفراز و نشیب شیعه، مظلومیت تو را فریاد میزند؛ تویی که در وانفسای تاریخ، از همه غریبتر بودی…
تویی که با دل شکسته از بدعهدی دوستان با سکوتت دین را جاودانه کردی…
زینت دوش نبی، قلم را یارای شرح غم غربتت نیست…
روزگاری در شبیخون خیانتها به صلحی تن دادی که ضامن بقای اسلام شد و برای این صلح هزینهها دادی و خوندلها خوردی؛ صحابی رسول خدا (ص) در حقانیت تو تردید کرد و در پاسخ اعتراضش با لحنی مظلومانه گفتی:«تو دیگر چرا؟!»
تو را مذل المؤمنین نامیدند! اما سکوت کردی تا دین بماند…
در قلب لشکرت، در میان خیمهات، بر تو هجوم آوردند، سجادهات را کشیدند، مجروحت کردند، اموال خیمهات را به تاراج بردند…
جراح بن سنان بر سرت فریاد کشید که تو همچون پدرت علی کافر شدی! و تو همچنان سکوت کردی؛ همانطور که پدرت علی بن ابیطالب (ع) برای بقای اسلام، بیستوپنج سال سکوت کرد.
مردی شامی بر تو وارد شد، زبان به ناسزا گشود و پدرت را لعن و نفرین کرد و وقتیکه سخنان ناپسندش به پایان رسید، با عطوفتی مثالزدنی که آدمی را به یاد رسول خدا (ص) میاندازد، فرمودی:”به گمانم غریبی، اگر بخواهی خشنودت کنیم، چنین میکنیم؛ اگر چیزی بخواهی به تو میدهیم؛ اگر راهنمایی بخواهی، راهنماییات میکنیم؛ و اگر دربردن بار یاری بجویی، یاریات میکنیم؛ اگر گرسنه باشی، سیرت میکنیم؛ و اگر بیلباس باشی، تو را میپوشانیم…”
حال میفهمم که چرا والی مدینه، همان مرد نمایِ نامردی که بر تو بدیها کرد، در تشییعجنازهات گفت:«صبر و حلم أبامحمد از کوه هم بیشتر بود»
من وصیتنامهات را خواندهام و اشک ماتم ریختم. سوختم آنجا که به وصیات و برادرت، اباعبدالله الحسین (ع) نوشتی:”تو را به خدا و مقامی که نزد او داری سوگند می دهم که مبادا به خاطر من، حتی به قدر خونی که در حجامت از انسان خارج می شود، خون ریخته شود…”
و سرانجام در حریم خانه_که مأمن هر انسانی است_آشنایی بیگانه از پشت به تو خنجر زد و تو کشته زهر جفا شدی.
افسوس که پیکر بیجانت را نیز تاب نیاوردند و در مقابل دیدگان همه، هدف تیر و کمان شد.
روزگار غربتت را پایانی نیست…
رنجنامه نانوشته شیعه، همان سنگ کوچکی است که بر مزارت نهادهاند.
ما شیعیان؛ چه آنها که این روزها با پای پیاده عازم قبله دلها، کربلای معلّی هستند و چه ما جاماندههای کاروان اربعین یادمان نمیرود:
این لطف کریم است اگر عبد حسینیم/ ما را بنویسید گدای حسنیه
? محمدرضا(احد) شیرین کام











دیدگاهتان را بنویسید