” جامعه ی سرگشته” | جلال شرق
×

” جامعه ی سرگشته”

  • کد نوشته: 66366
  • ۰۷ مرداد ۱۴۰۰
  • ۰
  • سرویس یادداشت جلال شرق ، به گفته شکسپیر ” تمام دنیا صحنه نمایش است و ما آدم ها همه نقش بازی می کنیم”. بعضی از بازیها گیح کننده اند و آدمها ناخواسته در تودرتوی بازیهای پیچیده، گم و سرگشته می شوند‌. جامعه ی کنونی ایران نیز سال هاست که در بازی های سیاسی وا مانده […]

    ” جامعه ی سرگشته”
  • سرویس یادداشت جلال شرق ، به گفته شکسپیر ” تمام دنیا صحنه نمایش است و ما آدم ها همه نقش بازی می کنیم”. بعضی از بازیها گیح کننده اند و آدمها ناخواسته در تودرتوی بازیهای پیچیده، گم و سرگشته می شوند‌.
    جامعه ی کنونی ایران نیز سال هاست که در بازی های سیاسی وا مانده و این حال و روز جامعه به ابعاد دیگر بویژه دراقشار جامعه انتقال داده است ،به گونه ای که گویی مردم و سیاستمداران در دو سیاره ی جدا از هم زندگی می کنند چراکه نه همدیگر را درک می کنند و نه حرف مردم شنیده می شود.
    فشارهای اقتصادی کمرشکن، مشکلات عدیده ی محیط زیستی، شکاف های طبقاتی زننده، بی عدالتی، بیکاری، نومیدی در میان مردم خصوصا جوانان، تورّم سرسام آور، گسترش بی اندازه فقر طبقاتی، افسردگی اجتماعی و بی عدالتی، اعتیاد، فسادهای اخلاقی، عدم مدیریت منسجم، پاسخگو نبودن مسئولان، هرج و مرج های اجتماعی که گاه به صورت شورش های پنهان و آشکار و انتقاد دو سویه ی مردم و مسئولین از همدیگر، فضای امروز جامعه را به سمتی سوق داده که در عرصه سیاسی حضور کمرنگ آن ها را در انتخابات مشاهده می کنیم
    اصرار بر اصلاحات امور و رواج امید در مردم از جانب برخی دلسوزان نظام و خودخواهی و طمع ورزی اکثریت افرادی که به جایگاه و پایگاهی رسیدند باعث شد مردم با حضور در صحنه های سیاسی برطرح نوی خود پافشاری کنند اما قدرت زور بر فریاد مردم در دهه های اخیر باعث شد که بخش عظیمی از مردم از گردونه ی مشارکت اصلاحاتی مایوس و برکنار شوند، طوری که آن بخش عظیم اکنون در سرزمین آرمانی خود حیران شده در گردنه ی بین مردم و انقلاب گرفتار شده و یارای واکنش بر فشارهای مضاعف را ندارند.
    از طرفی، اقلیت زورمند، شعله ی فشارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را ابتدا ذره ذره و اکنون موج موج بیشتر کرده و وقتی بی واکنشی اکثریت مواجه گشته اند برترکتازی خویش ادامه می دهند.

    شهروند ایرانی که با اهداف اصلاحات مذهبی، اجتماعی و اخلاقی انقلاب کرده بودو با شعارِ شهروندانِ مشارکت جو اعم از زن و مرد ،پیر و جوان ،بازاری و کارگر ،فرهنگی و دانشگاهی و… انقلاب را به نتیجه رسانده بودند ، طولی نکشید که نه اینکه کنار گذاشته شدند بلکه به دلایلی در چارچوب بازی های سیاسی در گوشه ای تبعید یا چون پیله به خود تنیده اند و گرفتار و تنها کسانی توانستند از ظرف پرچرب انقلاب تغذیه کنند که با تنه زدن به دیگران در دورِ قابلمه ی انقلاب حلقه زنند و خود را صاحب سفره انقلاب بدانند.
    روان شناسان ویژگی روانی افراد را عامل تعیین کننده ی سطح مشارکت آنها در کارها می دانند. به عقیده ی آنان، انسان ها ویژگی های شخصیتی و روانی گوناگونی دارند که برخی از آنها ایشان را علاقمند به مشارکت سیاسی می کند و برخی دیگر، آنان را از مشارکت دلسرد و روگردان می نماید. در واقع رفتار مردم در بازار سیاست مثل رفتارشان در بازار کالاست. همانطور که کالا ابتدا از لحاظ قیمت و کیفیت سنجیده و خریداری می شود، سیاست نیز ابتدا بررسی، سنجیده و سپس مورد توجه قرار می گیرد.
    سیاست موجود در جامعه به گونه ای پیش رفت که قشر عظیمی از مردم نه از کیفیت آن راضی بودند و نه از قیمتش، لاجرَم خریدارش نشدند و علاوه بر کناره گیری، از دایره ی خودی ها دور مانده، دستشان روز به روز از رفاه اجتماعی و معیشتی کوتاه تر شده و نهایتا به انزوا، فقر، ناامیدی و گاه خودکشی تن داده اند.
    اکنون جامعه ی ایران چند لایه شده و ضخیم ترین لایه اش رنگ خاکستریِ گیجی و منگی به خود گرفته است. در این لایه که شامل عوام تا خواصِ دورمانده از سفره انقلاب می باشد، ناامیدی و امید به شرط اعتراض موج میزند. این قشر معتقدند تا بر بی عدالتی ها و بی تدبیری ها اعتراض نکنند به زودی خود و فرزندانشان در فقر و فساد و بیماری غرق خواهند شد کما اینکه در موضوع کنترل کرونا چنین بوده است. لذا چند صباحی دست به اعتراض و اعتصاب می زنند و با بی تفاوتی و گاه قلدری مدیران مواجه گشته، سپس محتاج نان می شوند و برای جبران روزهای عقب مانده به کسب و کار مشغول شده با افکار خشمگینانه، انتقام جویانه و شورش ورزانه ذهن و روح خود را دچار پریشانی های مکرّر می کنند. این پریشانی تا جایی پیش می رود که شخص را دچار التهابات شدید روحی کرده و در تله ی تناقضات ماندن یا رفتن، شغل یا شورش و صبوری یا فریاد گیر می افتند.
    همین امر موجب گیجی و منگی مغز و روح و روان شهروندان شده و پدیده شومی به نام ” جامعه سرگشته ” و به تعبیر عوام “جامعه گیج و منگ” را رقم می زند.

    ✍ فرشته پیشقدم

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *