سرویس یاداشت و مقالات جلال شرق ، مقاله «زیر نقاب طنز »نوشته مسعود ربیعیفر، محقق ، نویسنده و پژوهشگر آستانه ای که دارای مطالب و مفاهیم تحقیقی به مقوله طنز در ادبیات ایران است برای بهره مندی مخاطبان این پایگاه خبری در سه قسمت بر روی خروجی قرار می گیرد . آن چه مطالعه می کنید قسمت اول این مقاله تحقیقی است.
مفهوم و موضوع مهم طنز را از چند منظر میتوان مورد وارسی دقیق قرارداد که عبارتند از: تاریخچهی طنز و چگونگی پیدایی آن، ماهیت و چیستی طنز و بالأخره طنزپردازان معروف و منابع مربوط به آن.
پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران معتقدند که ما درگذشتههای دور، موضوعی با عنوان طنز نداشتهایم و برای مفاهیم خندهآور، واژگان سهگانهای چون؛ هجو و هزل و مطایبه را به کار میبردهایم، هرچند موضوعاتی که در زمانهای بعد رخ میدهد، خود حکایت از ریشه داشتن آن درگذشته میکند. درگذشته، به ویژه در فرهنگ و ادبیات عرب که تأثیرگذار بر فرهنگ بعضی از ادبای ایرانی نیز بوده، بیشتر یک فرهنگ عمومی داشتهاند که به آن علم المحاضرات «می گویند یعنی نوعی مردمشناسی عمومی که از نشستوبرخاست قعده و یا گعده، بین دانشمندان و یا مکانهای برخورد فرهنگ عمومی حاصل میشده است؛ بنابراین آثاری چون»؛ محاضرات الادبا «از راغب اصفهانی، ادیب و لغت شناس قرن پنجم هجری و همچنین کتاب» معجم الادبا از یاقوت حموی، نویسندهی یونانی تبار سوری در قرن ششم هجری که در کتاب خود، مجموعهای از زندگینامهی هشتصد تن از افراد مرتبط با ادبیات عرب، اعم از: مورّخ و نسبشناسی، نسخهنویس، کاتب و خوشنویس، شاعر و ادیب و فریب را در برمیگیرد؛ و یکی از موارد پیدایی طنز و شوخی، همین گعده یا دور همیهای دوستانه بوده که انواع و اقسام سخنان در این مجالس برخاسته میشد. طنز، واژهای عربی بوده، این واژه در واقع نوعی گرتهبرداری (وام گیری) از زبان عربی است و از تأثیرپذیری ادیبان ایرانی از فرهنگ آن جماعت، حکایت دارد، با این تفاوت که ادبای عرب، بیشتر به هجو و هزل یکدیگر میپرداختند تا طنز و جماعتی از طنزپردازان ایرانی همچون سوزنی سمرقندی و اثیرالدین اخسیکتی از شاعران قرن ششم هجری و هر دو از منطقهی ماوراءالنهر کهن در آسیای میانه، بیشتر هجو پرداز بودند تا طنزپرداز؛ بنابراین ما تا قرن هشتم هجری که سال ظهور عبید زاکانی در عرصهی طنزنویسی است، طنزنویس ساختارمندی که طنز را بر اساس اسلوب و قاعده دنبال کند، نداریم. عبید زاکانی، خود بانی ساختاری جدید در طنز است که بعدها این ساختار، راهی نوین پیش پای طنزنویسان آینده گشود؛ بنابراین طنز یا بهتر بگوییم هجوی که در روزگاران پیش از عبید رایج بوده، به سیاه کردن موضوع میپرداخت و بیشتر جنبهی شخصی و یا حس انتقامجویی داشته است تا اینکه فهم و معرفتی را القاء کند. حال میخواهیم ببینیم که طنز چیست و چه تفاوتی با واژگان همنشین و جانشین خود دراینباره دارد؟
در فرهنگ و ادب هر ملّتی، در سطح فرهنگ نوشتاری، دو نوع رویکرد با وقایع جاری میتوان داشت:
۱- رویکرد ادبیات جدّی، عمیق و واقعی
۲- رویکرد ادبیات شوخی و طنزآمیز
در نوع دوّم، ما به دو شاخهی دیگر بر میخوریم که لازم است از هم تفکیک شوند:
الف- ادبیات هتاکانه، پردهدر و حرمتشکن
ب- ادبیات طنزآمیز و شوخی
۱- ادبیات جدّی و بدور از شوخی
ادبیات برخورد با وقایع جاری
۲- ادبیات شوخی
همچنین در دل هر کدام از نوع دوّم این ادبیات ممکن است مفاهیمی چون: فکاهی، لطیفه و حکایتهای خندهدار نیز بیرون آید که برحسب موضوع، میتواند شامل این تقسیمبندی سهگانه قرار گیرد. تمامی انواع ادبیات شوخی، خود مقدّمهای برای ورود به ادبیات کمیک یا کمدی است که در سطح ادبیات دراماتیک یا نمایشی قابل بررسی خواهد بود.
طنز: “Satire” معمولاً با “Irony” یا همان گواژه یعنی طعنه و سرزنش و اگر کمی تندتر شود، با شماتت و ملامت، شوخی و مزاح همراه است. این کار بر عهدهی طنزنویس یا “Satirist” است. واژهی «طنز» به لحاظ کاربرد، اصطلاحی تقریباً جدید و امروزی است، هر چند در قدیم به معنی نیش و کنایه به کار میرفته است. در قدیم به جای طنز، از واژگانی چون؛ افسوس یا فسوس کردن، ناز، سُخره، طعنه و سخن به رمز گفتن استفاده میشده است. واژهی طنز بعدها معنای جانشینی و همنشینی با واژگان رقیب خود پیدا کرده و در معنی شوخیدن “Humer” کاربرد یافته است.
هجو: “Lampoon”، این واژه ضدّ مدح است. اگر در مدح، به فضایل پرداخته میشود در هجو، به رذایل موضوع مورد بحث میپردازند. این کار بر عهدهی هجونویس “Lampoonist” است. سراسر هجو، توأم با حمله و هجوم است و بیشتر جنبهی شخصی دارد. هجو، شبیه به یورش و شبیخون است. در هجو امید هیچ اصلاحی نیست و سراسر آن تخریب و کوبیدن است.
هزل: “Facetious” هدفش تفریح است و انبساط خاطر، امّا با لحنی رکیک، زننده و بیپرده.
مطایبه: “Joke” هزلی است معتدل که در پرده سخن میگوید و هدف آن نیز نشاط و تفریح است.
بنابراین طنز به معنیِ به تمسخر گرفتن عیوب و نواقص به منظور تحقیر و تنبیه و یا از روی غرض اجتماعی که میتوان آن را صورت تکاملیافته ی هجو دانست و هزل، به معنی شوخی رکیک و روحیه ی نشاط بوده و ضدّ یک امر جدّی است و فکاهه یعنی شوخی معتدل به منظور تفریح و نشاط که خود، صورت تکاملیافتهای از هزل است؛ به عبارت دیگر طنز، هجوی است از روی غرض اجتماعی و فکاهه، هزلی است دارای جنبهی عمومی. در هجو و طنز، نیش وجود دارد و در هزل و فکاهه، نوش. خندهی هزل و فکاهه، نوشخند “Sneer” و خندهی هجو و طنز، نیشخند “Togrin” یا سُخره است. در ادبیات عرب، از متون طنزآمیز با عنوان «الادب السّاخر» یاد میشود. هزل و هجو تا حدود زیادی با رکاکت لفظ، دشنام و عدم رعایت ادب و عفّت کلام و مسخره کردن همراه است. نظیر هجویاتی که ایرجمیرزا شاعر چیرهدست دوران مشروطه در منظومه ی ماندگار و معروف عارفنامهاش، نثار عارف قزوینی، شاعر تصنیفساز دوران خود کرده است. هزل، در اصل به معنی لاغر شدن است. کلامی که از معنی تهی باشد «خلوٌ من المعنی»، به آن هزل گویند یا همان کلام بیفایده که منظور از آن، شوخی و غیر جدّی بودن است. هزل در واقع بیهودهگویی “Facetiousness” (فَسیشِسنِس) است. به همین سبب در قرآن آمده است «و ما هو بالهزل» که در تفسیر آن گفتهاند: «ای لیس بهذیان / و ما هو بلعب. ای لیس بالسخریه» هر چند شیخ اجل سعدی در هزلیاتش آن را به مثابه ی نمک کلام دانسته است: «الهزل فی الکلام کالملح فی الطعام» ما اگر بخواهیم طنز را به چیزی مانسته کنیم، شاید بهتر آن باشد که آن را به دستگاه “Cleaner” پاککننده و یا قلممو تشبیه کنیم. طنز، درست مانند دستگاه مکندهای است که غبارها و سموم موجود در هوا را زدوده و پاک میکند، عملکرد طنز نیز شبیه به آن است. طنز و طنزنویس ضمن اینکه تصویری کاریکاتوری و ناموزون از واقعیت موجود ارائه میدهند، گرد و غبار و سموم و آفات نشسته بر روی جامهی فرهنگ و فرهنگ جامعه را گرفته و سپس به رفع و دفع آلایش از آنها میپردازند. امّا هجو درست وارونهی آن عمل میکند. کارکرد هجو، همانند کارکرد زغال و قیر است که به سیاهتر کردن سیاهی و غبار موجود دامن خواهد زد. آن گونه که نظامی سمرقندی، نویسنده و شاعر ایرانی قرن ششم هجری در چهار مقالهاش تأکید کرده که شاعر باید: «سلیم الفطره، عظیم الفکره، صحیح الطبع، جید الرویه و دقیق النظر» باشد، طنزنویس نیز باید دارای چنین شرایط و ویژگیهایی باشد. اگر نوشتهی طنزنویسی که کار او طنز است، متّکی بر یک نظام منسجم و مدوّن اندیشه نباشد و نگاه تحلیلگرا به مسائل انسانی از نوشتهاش پشتیبانی نکند، درباره ی هر چیزی هم که بنویسد، هر چقدر هم که طنزش بیشتر باشد، مضحکتر خواهد بود، مانند همین ادبیات طنزآمیزی که در برخی از رسانهها رایج است که در واقع این گونه از طنزها، خود سوژهای برای طنز میباشند. طنز باید که خود موج باشد و موجآفرین، نه اینکه دنبال موج باشد و آنگاه آرام بگیرد. برای اینکه طنزی موجآفرین باشد، باید از یک نظام فکری عمیق برخوردار باشد. طنزنویس در واقع قصدش باید به جا انداختن یک نظام فکری باشد نه صرفاً جا انداختن خنده. او از طریق خنده که ابزار طنز است نه موضوع آن، به نظام فکری قوام میدهد که اکنون بیقوام است. در ادبیات فکاهی، طنز گفته میشود تا خندهای روی لبهای افراد شکل گیرد، امّا در ادبیات طنز، خندانده میشود تا فهمانده شود. اساساً در طنز، معیار قضاوت، بیپروایی و گستاخی و پردهدری نیست، بلکه عمیق بودن و تا ته استخوان مشکل را دیدن است. طنز حاوی ادبیات انتقادی و اعتراضی علیه وضع موجود بوده و اقدامی به طرف وضع مناسب و مطلوب است. معیار اصلی در طنز، ابتدا زبان و بعد شیوهی بیان است. طنزنویس و طنزآفرین در آثار طنزی خود، حتماً باید متّکی بر یک اندیشه ی والا “Eminent” باشند، بنابراین در طنزنویسی، قصد از طنز، جا انداختن روشی صحیح از تفکر و شیوهی درست زندگی است و طنزنویس در واقع خود یک اندیشمند است نه یک دلقک مضحک. اگر منشأ اولیهی پیدایی طنز را ادبیات صوفیانه بدانیم، بیراه نگفتهایم. صوفیه که جامعه را زوار در رفته از تعالیم اخلاقی میدیدند شروع به ادبیات نیشدار میکردند. کنایات شیرین، اخلاقی و آموزندهی ابوسعید ابوالخیر، این صوفی قرون چهارم و پنجم هجری را بنگرید که چه لطائف ظریفی در آن است. طنز را نباید با سیرک اشتباه گرفت. ریشههای مشترک در آثار تمام طنزنویسان جهان، وضعیت نابهنجار (بینظم و ترتیب) و ناهنجار (نامعقول و ناپسند) و مضحک و دردآور انسان در جهان است. طنز را در مقام تشبیه باید چون گردو دانست و هجو و هزل را فقط چیزی همانند گردو که در شکل شبیه هماند امّا در طعم و خواص به کلی از هم دورند. بین این سه، به لحاظ نَسَب چهارگانهی منطقی، رابطهی عموم و خصوص مطلق برقرار است که از برقراری نسبت فیمابینی: – یک قضیهی موجبهی کلیه: هر گردویی گرد است/ – یک قضیهی موجبهی جزئیه: بعضی گردها، گردواند/ یک قضیهی سالبهی جزئیه: بعضی گردها، گردو نیستند، قابل استخراج است؛ بنابراین طنز اصیل و فاخر، همان گردو است و هجو و هزل، فقط گرداند و شبیه به گردو.
خنده “Laugh” خود میتواند هم نشان کامیابی و نشاط آدمی باشد چنانکه فیلسوفان باستانی یونان گفتهاند و هم نشانهای از غم، اگر بخواهیم مورد خنده را دربارهی طنز مصداق دهیم. هنر طنز اگر موفق به خنداندن شود نشان کامیابی برای طنزنویس و مخاطب است و اگر نخندد، شاید نشانهای از غمناکی باشد.
خنده بر هر درد بیدرمان دواست خنـده آغاز خـوش هر ماجراست
که شاید ترجمهای برای این ضربالمثل انگلیسی است: “Laughter is the Best Medicine”. شاید آدمی باورش نشود که فیلسوف و اندیشمندی در قدّ و قوارهی هانری برگسون، فیلسوف شهودی فرانسوی، کتابی را به موضوع خنده اختصاص داده باشد. او معتقد است که انسان تنها موجودی است که هم ضاحک است و هم مضحک. به تعبیر او خنده میتواند هم محصول فراغت و بیطرفی باشد و هم خالی از تأثر. خندهی ناشی از طنز، در واقع تنبیه خفیفی را با خود به همراه دارد. برگسون معتقد است تنها از راه همین تنبیهِ خفیفِ بوجود آمده از راه طنز است که جامعه میتواند انتقام خود را از کودنها، گیجها و احمقها بگیرد. موضوع خنده با تکیه بر آرای برگسون در اندیشهی فیلسوف انگلیسی، سایمون کریچلی قابل پیگیری است. شارل بودلر، شاعر و نویسندهی قرن نوزدهمی فرانسه، شاید با تأسی از ارباب کلیسا در قرون وسطی که خنده را از وساوس شیطان میدانستند، در مجموعهی اشعار «گلهای بدی» که قصدش بیرون کشیدن زیبایی از دل زشتیها بوده، خنده را مهمترین نمود خصلت شیطانی روح بشری میدانست. طنزنویسان، در واقع در حکم جامعهشناس، روانشناس و پزشکان بیمزد و منّت جوامع انسانیاند، کسانی که آفتسنجان دقیق فکر و فرهنگ روزگار خوداند که گهگاه هزینههای جانی و مالی فراوانی نیز پرداختهاند. نمونهاش قتلِ راشد حسین، طنزنویس معروف فلسطینی در دههی هفتاد میلادی در نیویورک. اینان، شتهها و آفات روانی ضدّ فرهنگ را در جوامع انسانی، شناسایی کرده و دورشان میکنند. طنز، وجدان خفته، دردآلود و گناهکار جامعه را تلنگری زده و به خود خواهد آورد. طنزنویس و در سطحی وسیع تر و بالاتر، طنزآفرین، بازتابدهندهی فرهنگ جامعه در ویترین طنز خود است. طنزنویس در واقع ریههای مسموم و عفونی فرهنگ همگانی را استریل میکند. لطیفه، خندهمحور است امّا طنز، دردمحور. در هر یک از جوامع بشری به چند علت زیر ممکن است پدیدهی طنز رخ دهد:
۱- روحیهی با نشاط، شاد و ظرفیت شوخطبعی مردم آن کشور
۲- زمینههای شدید اختناق و استبداد سیاسی
همچنین چند عامل دیگر نیز ممکن است مانع بروز و ظهور طنز شود که عبارتند از:
– موانع سیاسی و اختناق ناشی از
– موانع مذهبی و سنّتی موجود در هر کشوری
امّا با توجه به ویژگیهایی که در طنز است و باید از مواردی چون: هشداردهندگی، گزندگی، اصلاحگری و سازندگی، آزادی در بیان، تصویرگری، فاخر بودن و دور از ابتذال، تلخخنده و تأسفبار بودن، به عنوان ویژگیهای اساسی آن یاد کرد، جا دارد که از جایگاه آن در فرهنگ عمومی و در روانشناختی سنجیده شود.
بشرط لا به شرط بقای عمر، این مطلب با عنوان «در مکتب طنز عبید» دنبال خواهد شد.
* صورت تکمیل شده و نوشتاری سخنرانی نگارنده در مراسم رونمایی از دو کتاب «شکل دگر خندیدن» و «مگو که خطاست» از شجاعالدین طائفه، در سالن اتاق اصناف شهر لاهیجان به تاریخ
۱۹/۳/۱۴۰۰
منابع پشتیبان:
– پزشکزاد. ایرج: طنز فاخر سعدی. نشر شهاب ثاقب ۱۳۸۲
– بودلر. شارل، پییر: گلهای بدی “Les Fleurs Dumal” ترجمهی محمّدرضا پارسایار. نشر هرمس ۱۳۹۳
– بییرس. آمبروز، گویینت: لغتنامهی شیطان “the Devils Dictionary” [استفاده از نسخهی PDF] این کتاب شامل واژگان طنز تلخ اجتماعی است.
– حلبی. علیاصغر: مقدّمهای بر طنز و شوخطبعی در ایران. نشر پیک ۱۳۶۶
– برگسون. هانری: خنده. جستاری در امور خندهآور. ترجمهی مهستی بحرینی. نشر نیلوفر ۱۳۹۹
– صاحب اختیاری. بهروز و باقرزاده. حمید: عبید زاکانی لطیفهپرداز و طنزآور بزرگ ایران. (مشتمل بر هفده مقاله از هفده صاحبنظر و اندیشمند) نشر اشکان ۱۳۷۵
– صلاحی. عمران و اسدیپور. بیژن: طنزآوران امروز ایران. نشر مروارید ۱۳۸۴
– تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران. نشر ثالث ۱۳۸۷
– سلیمانی. محسن: اسرار و ابزار طنزنویسی. انتشارات سورهی مهر ۱۳۹۱
– نبوی. سیّد ابراهیم و شکیبا. شهرام: طنز امروز ایران. نشر نی ۱۳۷۹
– یعقوبی. حسین: استادان تبسّم. نشر مروارید ۱۳۹۱
– رفیع. جلال و نجفزاده بارفروش. محمّدباقر: طنزنویسان ایران از مشروطه تا امروز ۲ جلد. نشر خانواده ۱۳۷۸













دیدگاهتان را بنویسید