امیر ،فخر هنر | جلال شرق
×

امیر ،فخر هنر

  • کد نوشته: 67078
  • ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
  • ۰
  • به نام حضرت دوست. امیر، فخر هنر. پایگاه اطلاع‌رسانی جلال شرق، سرزمینی را شناسنامه‌ای است و آدمیان را نیز. شناسنامه ملت‌ها در یادها می‌ماند اما آدمیان به‌گونه‌ای دیگرند. اکثریتی، نام و نشانشان در شناسنامه، با تولدشان آغاز و با مرگشان پایان می‌پذیرد. وبر آن مهر باطل شد نواخته می‌شود؛ اما کمی از آدمیان، شناسنامه‌شان با […]

    امیر ،فخر هنر
  • به نام حضرت دوست.
    امیر، فخر هنر.
    پایگاه اطلاع‌رسانی جلال شرق، سرزمینی را شناسنامه‌ای است و آدمیان را نیز. شناسنامه ملت‌ها در یادها می‌ماند اما آدمیان به‌گونه‌ای دیگرند. اکثریتی، نام و نشانشان در شناسنامه، با تولدشان آغاز و با مرگشان پایان می‌پذیرد. وبر آن مهر باطل شد نواخته می‌شود؛ اما کمی از آدمیان، شناسنامه‌شان با تولد آغاز می‌شود و با شناسنامه تاریخ سرزمینی، شهری و ملتی پیوند می‌خورد و هیچ مهری قادر به ابطال حیاتش نیست.
    در دنیایی که می‌زییم، پشت هر رفتار و اندیشه‌ای، یک «چرا؟» وجود دارد. تنها حقیقتی که بی
    “چرا است. عشق «است.
    “عشق تنها کار بی چرای عالم است». تنها حقیقتی که در پس آن تجارت و سوداگری نیست؛ و آنان که تاریخ مرگشان در شناسنامه ملت‌ها آورده نمی‌شود و همواره در تاریخ ملت‌ها زنده‌اند، بی چرا عاشقانند؛ که کار از پی سود نکردند، بلکه از برای عشق بی چرا بوده است.
    گویند مردی را که از ثروتمندان می‌دزدید و به فقرا می‌بخشید، به دار کشیدند. جنید که از کنار آن بر سر دار می‌گذشت، به پایش بوسه داد. مریدان براو طعنه زدند. جنید گفت: بر پای آن مرد بوسه باید داد که در راه خویش تا بدین جا بالا آمده است. ”
    بزرگ و ماندگارند آنان که برای کاری و اندیشه‌ای نخستین اند. آن کس که اولین شعر را سرود و… .
    اینان هنر خویش، نه به سوداگران که به فرهنگ و تاریخ ملت خود هدیه دادند و در شناسنامه ملت ماندگار شدند.
    من به عنوان نسل اندکی جوان‌تر از امیر، شاهدم که امیر شعر و هنر اولین بود در شهرم. آستانه؛ که بنیان‌گذار، مروج و توسعه‌دهنده هنرنمایشی بوده است؛ و شاعری که نگاه نوبه شعر را در شهرم ارج نهاد و جاری ساخت.
    نسلی از هنرمندان نمایشی و شاعرانی ماندگار در شهرش پرورانید. ازاین‌رو، مادامی که نام آستانه در صفحه تاریخ این دیار باقی است، نام او، امیر هنر و شعر و ادب باقی خواهد بود.
    ما صوفیان صفا از عالم دگریم
    عالم تمام صور و ما خالق صوریم.
    هر هنرمندی ممکن است که در زیست فردی ضعف‌هایی داشته باشد، اما آنچه در کل از او باقی خواهد ماند، کندن جامعه ازآنجایی‌که هست و یک‌قدم به جلو بردن جامعه به سوی کمال و تعالی است. و این هنرمند را ماندگار می‌نماید.
    هنر، تزئین دیوارهای اتاق‌خواب نیست، بلکه ذات هنر بسان طوطی گویای اسرار درون آدمی است. هنر، مسیحی است که باید چشم‌به‌راه پیام نجات بخشش بود. هنر آدمی را آز گردونه تکرار خفقان‌آور زندگی می‌رهاند؛ و دستمان را می‌گیرد تا به «نیروانا» حقیقت و زیبایی مطلق، آرامش و صلح درونی برسیم. که گمشده بشر امروز است. صلح میان بشر هنگامی حاصل می‌شود که صلح درون کسب‌شده باشد
    هنر، دستمان را می‌گیرد تابه صلح و آرامش درون برسیم. آنگاه این ثروت را با هیچ درهم و دیناری از کف نمی‌نهیم. هنر خواهر زیبای عرفان و حکمت و معنویت است. که معنای چیستی زندگی‌اند.
    گویند، مغولی عطار نیشابوری را به بند کشیده و به بازار برده‌فروشی برای فروختن برده بود. یکی خواست هزار درهم بخرد. عطار گفت نفروش، بیش از این ارزم. یکی گفت: یک درهم می‌فروشی؟ عطار گفت بفروش، کمتر از این ارزم. مغول خشمگین شد و سر از تن او جدا کرد. عطار سردردست، نعره‌زنان شتابان می‌رفت. تا بدان جا رسید و آرام گرفت که امروز آرامگاه جاودانه اوست.
    امیر، فخر هنرنمایش، شعرونویسندگی شهرمان در شناسنامه تاریخ آستانه‌اشرفیه ماندگار شد.
    روانشاد باد.
    ارادتمند: رضا صالح جلالی آستانه.

    ۱۴۰۰/۶/۳۰

    برچسب ها

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *