عطری مثل غیرت و نجابت «حکایت بانوی کهن‌سالی که روی پای پیر خود ایستاده است» | جلال شرق
×

عطری مثل غیرت و نجابت «حکایت بانوی کهن‌سالی که روی پای پیر خود ایستاده است»

  • کد نوشته: 80494
  • ۲۶ تیر ۱۴۰۲
  • ۰
  • آرام‌آرام نور خورشید از لای پنجره‌ای که پرده‌اش نیمی کشیده شده بود خود را داخل اتاق تاباند و من که سپیده‌ی صبح را با اذان صبحگاهی دنبال می‌کردم خودم را برای یک روز آماده می‌کردم، قصد داشتم برای خرید سری به بازار شهر بزنم و تلاش‌های زنان خانوار را که کیلومترها از روستاهای اطراف برای […]

    عطری مثل غیرت و نجابت «حکایت بانوی کهن‌سالی که روی پای پیر خود ایستاده است»
  • آرام‌آرام نور خورشید از لای پنجره‌ای که پرده‌اش نیمی کشیده شده بود خود را داخل اتاق تاباند و من که سپیده‌ی صبح را با اذان صبحگاهی دنبال می‌کردم خودم را برای یک روز آماده می‌کردم، قصد داشتم برای خرید سری به بازار شهر بزنم و تلاش‌های زنان خانوار را که کیلومترها از روستاهای اطراف برای امرار و معاش زندگی و کمک به اقتصاد خانواده چون همدوش مردان تلاش می‌کنند از آنان خرید کنم

    جلال شرق، امروز «دوشنبه بازار» بود، یکی از ایام بازار آستانه‌اشرفیه، بازاری با تنوع محصولات کشاورزی مردمان شهرم، در یک‌گوشه سبزی‌های محلی و در گوشه‌ای دیگر انواع محصولات جالیزی، درختی و دامی، هرکس درصدد است تا خریداری بیابد و محصولش را که حاصل دسترنج اوست بر وی عرضه کند

    وقتی خورشید عالمتاب، گرمای خود را بر پیکره شهر گسترش داد، جنب و جوش گسترده‌ای در بازار دیده می‌شد و من خودم را آماده کردم که برای خرید به بازار شهر بروم، اما هنوز به ورودی بازار نرسیده بودم که بانویی کهن‌سال نظرم را جلب کرد، هوا گرم و تابستان نیز با حکمرانی خورشید، ماهیت واقعی خودش را نشان می‌داد، از لابه‌لای کسبه‌ی بازار چهره‌اش برایم آشنا می‌آمد.

     

    بانویی با دستان و صورتی چروک شده از گذر ایام، پشت خمیده و لی پایدار ؛یادم آمد چندین بار او را در مناسبت‌های مختلف ملی و مذهبی در جمع راه‌پیمایی کنندگان دیده‌ام، عصابه‌دست و با چادری که دور کمرش می‌بست…

    آن موقع هم‌قدم‌هایش آهسته بود ولی مصمم و بااراده و امروز نیز این بانوی کهن‌سال محصول مزرعه‌اش را برای فروختن به بازار آورده بود و در گوشه‌ای از راسته سبزه فروشان زنان بازار، بساطی پهن کرده که عطر ناب زندگی را از تلاش خستگی‌ناپذیری وی می‌توان دید و درس زندگی و پایداری. را آموخت

    جلوتر رفتم و سلام گفتم؛ عطر و بوی سبزی‌هایش هر موجود جنبنده‌ای را مست و بی‌هوش می‌کرد.

    از یک‌طرف تندی داغ هوای تابستان و از طرفی عطر و بوی سبزی‌های تازه از باغ چیده شده این پیرزن اصیل گیلانی حال مرا دگرگون کرد.

     

    خودش را «صدیقه» معرفی کرد. از حال و هوای زندگی و وضعیت معیشتی‌اش پرسیدم و گفتم که چندین بار در مناسبت‌های مختلف مذهبی و ملی دیدمش،لبخند شیرینی زد و چین چروک‌های صورتش که از سختی زمانه به وی رسیده بود از جذابیت صورتش کم نکرد.

     

    گفت: مشکلات و تنگناهای اقتصادی باعث شده تا در سن ۷۰ سالگی دنبال یک‌لقمه نان حلال باشم و وقتی از روستا به شهر می‌آیم تا به فرزندانم سر بزنم با خودم بخشی از محصولات باغی را در بازار می‌فروشم و مقداری دیگر را برای استفاده دختران و عروسانم کنار می‌گذارم

     

    با خودم در ذهنم درگیر بودم که چالش‌ها و مشکلات زندگی از این‌گونه بانوان یک اسطوره مقاوم و تنومند می‌سازد، بانوان گیلانی به قدری شرافت، غیرت، حیا و عصمت دارند که با وجود مشکلات اقتصادی و معیشتی، مسیر سخت و آبرومندی را برای کسب روزی حلال انتخاب می‌کنند و همیشه سرشان بالا است.

     

    «صدیقه» همان پیرزنی که با همان چادر گل‌دار به کمربسته و دست‌های چروکیده و ترک برداشته‌اش، محصول سبزی را از روستای محل زندگی‌اش آورده و در کنار سایر زنانی که هر کدامشان از شهر و روستاهای اطراف شهرهستند، امروز در کنار بساط بازاری‌اش، بساط دلش را برای من پهن کرده بود…

    چشم می‌چرخانم و در بساط هر کدام از این زنان زندگی را می‌بینم. هر کدام از این زنان با زنجیره تولید به مصرف بی‌واسطه محصولات را به دست مردم می‌رسانند، در روزگاری که همه فکر سود زیان هستند ولی بانوانی پرتلاش کمر همت و غیرت بسته‌اند و بار زندگی را نجیبانه به دوش می‌کشند…

     

    صدیقه خانم بابیان اینکه سال‌هاست بدون تکیه به کمک دیگران امرار معاش می‌کنم به هم گفت: بعد از فوت همسرم به منظور درآمدزایی و کسب روزی حلال، محصولاتی که حاصل دست رنجم است را برای فروش به بازار محلی شهر می‌آورم تا خرج زندگی‌ام فراهم کنم و محتاج نباشم.

    وی می‌گوید: گاهی فرزندانم از کار کردنم بیشتر به خاطر شرایط جسمی و سختی رفت‌وآمد گله می‌کنند اما با توکل به خدا که سرلوحه کار وزندگی‌ام است به جوانان توصیه می‌کنم در کنار چالش‌های اقتصادی و معیشتی، هیچ‌وقت از یاد خدا غافل نشوند چراکه توکل به خداوند موجب برکت و رزق و روزی حلال می‌شود.

     

    این بانوی کهن‌سال که کوله باری از تجربه و دانش را از سال‌های گذشته تاکنون به همراه دارد، می‌گوید: نمی‌شود بی‌تفاوت از معیشت و وضعیت اقتصادی بود اما باید قدردان چیزهایی که درگذشته نداشتیم و اکنون داریم، مانند عزت، بزرگی، امنیت و… باشیم و شکر گذاری کنیم.

     

    وی گیلانی‌ها را مردمانی با ایمان و اهل تقوا توصیف کرد و سخنانش را ادامه داده زنان گیلانی عفیفه، تلاشگر و متدین هستند و در امورات اقتصادی کمک‌حال خانواده می‌شوند و من هم از کودکی این چیزها را از پدر و مادرم یاد گرفته‌ام.

     

    این بانوی کهن‌سال به کسب حلال و حرام هم اشاره کرد و گفت: دخترم حلال و حرام درروند زندگی افراد تأثیر مستقیم دارد و لقمه حلال موجب آرامش، دوام و قوام خانواده می‌شود و از طرف دیگر حرام‌خواری، بنیان خانواده را سست می‌کند.

     

    او که قناعت‌پیشگی را موجب خیر و برکت می‌داند، گفت: همیشه باید به کم قانع باشیم و در معرفت افزایی و تقواپیشگی از همدیگر سبقت بگیریم نه ذر مال و مکنت.

     

    وی آموزه‌ای دیگر را به من یاد داد و اینکه اخلاق حسنه، معرفت دینی و عمل صالح ماندگار است و ثروت و دارایی‌های دنیوی فنا پذیر است و آنچه می‌ماند تقوا و ایمان است.

    این مادر پیر در ادامه حرف‌هایش گفت: این روزها برخی مردم بیشتر به ثروت‌اندوزی می‌اندیشند تا آخرت اندیشی، چالش‌های اقتصادی و یا چشم‌داشت‌های رفاهی و اقتصادی نباید ما را از توکل به خداوند غافل کند.

    هم‌صحبت شدن با او دل‌نشین بود اما برای اینکه مانع از کسب امروزش نشوم، دستش را برای خداحافظی می‌فشارم زیرا «صدیقه» این روایت تنها یکی از شیر زنان غیور و با اصالت گیلانی است که با تکیه‌بر غیرت و تلاش و با عنصر پاک‌دامنی و نجابت، برای گذران روزمره زندگی دوشادوش مردان به کار و تلاش می‌پردازد.

     

    زنان باوفا، متدین و پرتلاش گیلانی در عرصه‌های مختلف ثابت کردند که نه‌تنها ظرافت و خوی زنانگی‌شان زیر بار فشار کار و چالش‌های زندگی له نمی‌شود بلکه مقاوم‌تر و استوارتر از گذشته به کار و تلاش می‌پردازند و بدون اغراق به عنوان الگوی زنان موفق در کشور هستند.

     

    زنان و مادرانی که ۸ هزار شهید و هزار آزاده و ایثارگر پرورش و تحویل جامعه گیلان دادند تا دینشان را به انقلاب اسلامی ادا کرده باشند.

     

    تمام مسیر عطر سبزی‌های محلی توی مغزم پیچیده بود و وقتی دستانم را بو کشیدم یادم آمد دستان صدیقه خانم بود که وقتی به دست گرفتم چنین معطری را نصیبم کرده است. عطری مثل غیرت و نجابت.

    هما اکبری

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *