در فوتبال برخی بازیکنان هستند که به اصطلاح آنها را بازی خراب کن می نامند. زاکانی دقیقا چنین نقشی دارد.
۱- امیرحسین قاضی زاده
در مناظره دوم به صورت رسمی اعلام کرد که او ادامه دهنده دولت رئیسی خواهد بود. با توجه به عملکرد ضعیف دولت رئیسی در سه سال گذشته چنین موضعی عملا مساوی با خودکشی سیاسی است. اینکه قاضی زاده چرا چنین تصمیمی گرفته از دو حالت خارج نیست: یا او واقعیت های جامعه و نظر مردم درباره عملکرد رئیسی را نمی داند و مراسم تشییع جنازه رئیسی او را دچار اشتباه محاسباتی کرده و یا اساسا پیروزی در انتخابات برایش مهم نیست و صرفا می خواهد دین خود زا به رئیسش ادا کند که در این صورت با یک تصمیم اخلاقی مواجه هستیم نه سیاسی.
۲- علیرضا زاکانی
در فوتبال برخی بازیکنان هستند که به اصطلاح آنها را بازی خراب کن می نامند. یعنی خطا می کنند، تکل میزنند، روی اعصاب بازیکنان حریف می روند، به صورت فیزیکی درگیر می شوند و هر کار دیگری می کنند که طرح و نقشه حریف در زمین را خراب کنند. زاکانی دقیقا چنین نقشی دارد.
۳– محمد باقر قالیباف
از سال ۱۳۸۴ نامزد انتخابات ریاست جمهوری است و از این منظر باسابقه ترین نامزد تاریخ ریاست جمهوری ایران محسوب می شود. در واقع ریاست جمهوری برای او نوعی آرزو شده است وگرنه اگر بحث خدمت باشد در مقام ریاست مجلس هم می تواند به مردم خدمت کند.
قالیباف هر کاری می کند که به این آرزویش دست یابد. برای همین وقتی در مناظره اول موضع روشنی درباره تحریم ها نگرفت و از این لحاظ به او انتقاد شد، در مناظره دوم موضع خود را روشن کرد. لذا هیچ بعید نیست که در دو مناظره آخر او حرف های ساختارشکنانه تری هم از منظر اصولگرایان بزند. چون او رای می خواهد و مهم نیست آن را از کدام پایگاه رای بدست آورد.
۴- مسعود پزشکیان
هنوز موتورش روشن نشده و نتوانسته انتظارها را برآورده کند. انگار هنوز خودش هم باورش نشده که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و در مقام نامزد ریاست جمهوری طیف وسیعی از میانه روها و اصلاح طلبان حامی او هستند.
در حال حاضر مهم ترین رقیبش خودش است که گاهی حرف هایی می زند (و گاهی هم نمی زند) که چندان به مذاق پایگاه رای او خوش نمی آید. با توجه به موضوع مناظره سوم او می توانست ستاره میدان باشد اما نخواست یا نتوانست. پزشکیان باید تعارف را کنار بگذارد و بدنه اجتماعی طرفدار خود را نمایندگی کند وگرنه موجی که او نیازمند آن است راه نخواهد افتاد.
۵- سعید جلیلی
تکیه کلام او در انتخابات ۱۳۹۲ «ظرفیت های داخلی» بود. حالا در ۱۴۰۳ او به «ظرفیت های جهانی» رسیده است؛ با شعار «یک جهان فرصت». این شاید مهم ترین تفاوت جلیلی ورژن ۱۳۹۲ با ۱۴۰۳ باشد وگرنه باقی صحبت هایش همان است. مهم ترین ایراد وارد بر او این است که گویی از جهان و واقعیت های آن فاصله دارد. ادعای ۳۵ سال کار و تجربه سیاست خارجی می کند، اما مهم ترین دستاوردش همان «بی دستاوردی» در مذاکرات هسته ای سال های ریاست جمهوری احمدی نژاد است.
همانطور که یکی از کارشناسان در برنامه های میزگرد سیاست خارجی گفته بود بسامد «باید» در صحبت های او بیشتر از «چگونه» است. به عبارتی جلیلی می گوید «باید» اینگونه باشد، چنانکه مرحوم رئیسی نیز همیشه از «بایدها» سخن می گفت، اما نمی گوید خب «چکونه» اینگونه شود.
۶- مصطفی پورمحمدی
به دلیل پیشینه طلبگی، مباحثه و مجادله یا حتی محاجه را خوب بلد است. در مناظره دوم تا توانست به دروازه جلیلی و قالیباف و حتی پزشکیان حمله کرد. اما در مناظره سوم با آنکه همچنان رویکرد مدعیانه خود را سعی کرد حفظ کند، حرف چندانی نداشت.
حتی وقتی زاکانی به او حمله کرد که بیشترین نقش در فیلترینگ را در دهه ۱۳۹۰ داشته است، سکوت کرد. پورمحمدی تلاش می کند خود را منفک از راست و چپ نشان دهد. اما آیا دبیرکل جامعه روحانیت مبارز می تواند چنین ادعایی بکند؟












دیدگاهتان را بنویسید