به همت روزنامه معین دور همی شاعرانه عصر امروز در باغ ریحون روستای دلیجان لاهیجان برگزار شد.
به گزارش جلال شرق، مرتضی لطفی نژاد- در این دورهمی ابتدا دکتر یونس رنجکش جمع حاضر را یک جمع دوستانه و شاعرانه خواند که بیشتر مدعوین در این جمع خاطراتی را با مرحوم امیر فخر موسوی داشتند.
رنجکش با بیان اینکه بنای سنگ فرهنگ و هنر در آستانه را امیر پایه گذاری کرد و سالن های تئاتر را در شهرستان او ساخت از خانم یساری همسر امیر فخر موسوی درخواست کرد که درباره وی با حاضران سخن بگوید.
خانم یساری در این جمع گفت :با هنرمند زندگی کردن کار خاص خودش رو می طلبید و من هیچگاه لحظاتی که درگیر کار و تئاتر بود و با عشق کار می کرد از یاد نمی برم
وی گفت: امیر عاشق اهل بیت بود حتی در آخرین لحظات عمرش که برای امام حسین شعری سروده بود بارها این سروده را عاشقانه می خواند و گریه می کرد
وی افزود:امیر یک معلم شاعر،بازیگر و نویسنده بود وجمع شدن مجموعه این هنرها ،روحیه وی را متفاوت تر از دیگر افراد خانواده کرده بود
وحید فخر موسوی فرزند امیر فخر موسوی گفت :
پدرم بیشتر تلاش می کرد که در تربیتم فرزند هنر باشم نه فرزند پدر،و همین نگاه باعث شد که ره توشه ای از اقیانوس هنر بچینیم و زندگی کنم
این هنرمند و کارگردان تئاتر ادامه داد:,اگر چه پدر بجای لالایی ,هجاهای عروضی را برام می خواند ولی سمت و سوق خودم را در رشته کارگردانی دیدم و ادامه دادم و آنچه دارم مرهون پدرم هستم.
در این دورهمی عباس مهر آتیه،علی پورحسن، یونس رنجکش ،استاد مصطفی رحیمی پور،اسماعیل محمد پور،حاجی زاده، پونه نیکویی به ذکر خاطرات و بعضاً سروده خود را برای حاضران خواندند هم چنین حسین مسافر آستانه درباره مظلومیت ادبیات و هنر شعر ودوران شاگردی در محضر استاد امیرفخر موسوی و خاطرات وی سخن گفت .
پونه نیکویی تنها شاعره این دورهمی بود که برای حاضران غزلی را برای حاضران خواند
سر می گذارم به جنگل، گیلان بیابان ندارد
وقتی که دلتنگ باشی، بن بست پایان ندارد
وقتی که دلتنگ باشی، کوهی پر از سنگ باشی
هر نامه ای می نویسی آغاز و عنوان ندارد
آیینه را پای حرفت تا صبحدم می نشانی
تا اینکه چیزی بگوید، حرفی که امکان ندارد
عاشق که باشی و دلتنگ دست دلت می نویسد
بی شک خدایت دخیل است، دست تو جریان ندارد!
چون قلب رکن الیمانی قلب تو را می شکافد
در سنگ، گل می نشاند کاری به باران ندارد
او خاک را می شکافد تا اینکه زمزم بجوشد
پیمانه در دست هاجر نقش بیابان ندارد
عاشق که باشی و دلتنگ حرفت به دل می نشیند
مقبول طبعش می افتد، موسی و چوپان ندارد
عاشق نباشی و دلتنگ باران سرآغاز چتر است
عاشق ندارد هوای شهری که باران ندارد
دریا اگر جوهر من، هر برگ گل، دفتر من
عاشق که بنویسد از عشق، انگار پایان ندارد
گفتنی است در این دورهمی شاعرانه جمعی از دوستان شاعر و خانواده اش حضور داشتند




















دیدگاهتان را بنویسید