پنج اثر تحلیلی و جستار پژوهشی به قلم اسماعیل محمدپور، شاعر و منتقد گیلانی، به تازگی از سوی انتشارات آوای غزل به زیور طبع آراسته شد. موضوعات این آثار در حوزۀ عرفان، پژوهشهای بین رشتهای، نقد و تحلیل شعر و داستان معاصر است.
به گزارش سرویس فرهنگی -ادبی جلال شرق، «طبل باز» عنوان اثری است که به خوانش عرفانی، متاروایت «گرفتارشدن باز میان جغدان به ویرانه» مولانا جلالالدین و انطباق آن با روایتهای منقول از واقعۀ عاشورا با تکیه بر خطابهها و نیایشهای امام حسین علیهالسلام و تحلیل تطبیقی روایتها در چهارچوب نظام خوانشی تأویلگرایانه پرداخته است.
«انسان در استحالۀ گیاهان» اثر دیگری است که در آن محمدپور به تحلیل وازایش گیاهکالبدی⇌ انسانکالبدی در شعر منثور فارسی با نگاهی به سـرودههای طاهره صفارزاده، فروغ فرخزاد، شمس لنگرودی، احمـد شاملو، م. مؤید پرداخته است.
«گیله مرد به روایت اریک برن» عنوان کتاب دیگری است که به تحلیل تراکنشی شخصیتها در در داستان «گیلهمرد» بزرگ علوی بر مبنای الگوی PAC اریک برن میپردازد. تحلیل رفتار متقابل یا T.A نظریهای در روانشناسی اجتماعی است که توسط اریک برن -روانشناس کانادایی- در نیمۀ نخست قرن بیستم میلادی مطرح شد و در حل مشکلات احساسی و رفتاری، موردقبول جامعۀ روانشناسی قرار گرفت. او با ارائۀ تکنیک PAC، سه حالت نفسانی والد، بالغ و کودک را بهعنوان حالات ایگوی یک انسان طبیعی در نظر گرفت.
در کتاب «سَفَر در سِفْرِ میوهها» محمدپور پنج داستان «پوست نارنج» نوشتۀ صمد بهرنگی، «ملک جمشید و دیب سیبدزد» نوشتۀ لارنس پل الول ساتن، «گیاهی در قرنطینه» نوشتۀ بیژن نجدی، «فاطمه فاطمه» نوشتۀ رحمت حقیپور و «درخت انجیر معابد» نوشتۀ احمد محمود را که در آنها میوه و درختان میوه به شکلی نمادین بهعنوان مرکز ثقل روایت، موردتوجه قرار گرفتهاند، انتخاب و به تحلیل و تبیین چگونگی کاربست میوه و درختان میوه و خوانش کهنالگویی این نمادها در داستانهای مذکور پرداخت و کوشید تا نشان دهد که آیا میوه و درختان میوه همواره کارکرد نمادین در ادبیات داستانی و فرهنگعامه داشتهاند یا پیوند آنها با مفاهیم دینی، ناشی از سفر اسطورهمدارانهشان در ناخودآگاه جمعی انسانها از گذشتههای دور تا امروز است؟
«شاملو با عینک آلبرت الیس» عنوان کتاب دیگری است که محمدپور در آن به قرائت کهنالگویی منظومه «قصه مردی که لب نداشت» بر اساس تکنیک ABC الیس-سلیگمن اهتمام کرد. «حسینقلی»، قهرمانِ «قصۀ مردی که لب نداشت» انسانی است که در جستوجوی حقیقت شادی، سفر دور و درازی را تجربه میکند. در این مسیر، با عوامل بیرونیِ خیرخواه و اندرزگو مواجه میشود که همگی میکوشند تا به او تفهیم کنند که شادی واقعی با مظاهر بیرونی آن که بر لب پدیدار میشود، تفاوت دارد. شاملو آگاهانه و بسیار هوشمندانه بر یکی از بزرگترین معضلات انسان امروزی انگشت نهاده است: کمبود نشاط و نداشتن انگیزه و راهحلی برای شاد بودن و شاد زیسـتن! در این پژوهـش، با بهـرهگیـری از الگوی ABC الیس- سلیـگمن که از تکنـیکهای شـادیآفـرین در روانشناسی مثبتگرا است، رفتار شخصیت اصلی روایت و عناصر پیرامونی اثرگذار، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
















دیدگاهتان را بنویسید