در آستانهی فجر و در سرمای جانسوز زمستان، قلبهای نوجوانان مدرسهی برکت آستانه اشرفیه، گرمای دیگری را تجربه میکرد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی جلال شرق ،هما اکبری ؛گویی، نسیمی از بهشت، آنها را به سوی خود میکشید. آمادهی سفری بودند، سفری از سوی مدرسه ابتدایی برکت به همت مدیریت دارالقرآن کریم آستانه اشرفیه ،به خانهای که عطر شهادت در آن پیچیده بود.
سفری برای شنیدن قصههایی از جنس ایثار، قصههایی که قرار بود نه تنها جانها را نوازش دهند، بلکه مسیر زندگیشان را نیز روشن کنند.
سفری که با دعوت شهدا آغاز شد،مهمانیای آسمانی در قلبهای زمینی.
صبح زمستانی، با آن سرمای سوزناکش، در آستانه دههی فجر، رنگی دیگر داشت.
گویی، قلبهای نوجوانان مدرسهی برکت، گرمای دیگری را تجربه میکرد.
آنها، با لباسهای مرتب و چشمانی مشتاق، آمادهی سفری بودند، سفری به خانهای پر از عطر شهادت.
دعوت شهدا؛ آغاز یک مهمانی آسمانی
خورشید با نوری ملایم، بر شهر میتابید و گویی، این مهمانی را، مهمانی شهدا را، زیباتر میکرد.
کاروان کوچک دانشآموزان، همراه با مربیان، به سوی خانهای رهسپار شدند که عشق شهدا، در آن موج میزد.
صدای خندهها و گفتگوهایشان، در کوچهها میپیچید و هر قدم، آنها را به دنیای دیگری نزدیکتر میکرد.
عطر ایثار؛ ورود به خانهای پر از خاطره
وقتی به دروازهی خانه ی شهیدان کریم و رحیم آذر زرتشت رسیدند،احساساتشان سفری به روشنایی ایثار اوج گرفت.
عکسهای شهدا و چفیههایی که یادآور روزهای حماسه بود، در و دیوار خانه را زینت داده بود.
هر گوشه از خانه، بوی گلهای بهاری و محبت شهدا را داشت، شهدایی که با عشق و ازخودگذشتگی، جانشان را فدای وطن کردند.
دانشآموزان، با احترام وارد شدند و گرد هم نشستند.
حضور در این خانه، قلبهایشان را پر از احساسات متفاوتی کرد.
محفل انس با قرآن، با تلاوت آیات الهی آغاز شد.
صدای دلنشین قرآن، فضایی معنوی ایجاد کرد که همه را به سکوت و تفکر واداشت.
دانشآموزان، با توجه به معنای عمیق آیات، قلبهایشان را به خدا نزدیکتر حس میکردند.
بعد از تلاوت قرآن، مردی از جنس نور، از رزمندگان دوران دفاع مقدس، با صمیمیتی بینظیر شروع به روایتگری کرد.
تقی رجبی با تحسین از صوت زیبای نوجوانان، آنها را به انس با قرآن دعوت نمود و گفت که خواندن قرآن مهم است، اما مهمتر از آن، مانوس شدن با آن است.
سپس، از لحظات پر از عشق و دوستی با شهدا گفت، از خاطراتی که هرگز از یاد نخواهند رفت.
داستانهایش، همه را به دنیای دیگری برد، دنیای جبههها و تلاشهای بیوقفه رزمندگان.
وی از زنده بودن شهدا و نظارت آنها بر اعمال ما سخن گفت و دانشآموزان را به ادامه دادن راه آنها تشویق کرد.
راز مادرانه؛ اشکها و امیدها
مادر شهیدان، با چشمانی اشکآلود و بغضی فروخورده، خاطراتی از فرزندانش را برای دانشآموزان بازگو کرد.
بانوی سادات از خوابی گفت که دیده بود، خوابی که در آن، شهید نان را به عنوان برکت به او هدیه داده بود.
این خواب، برای او پیامی از برکتی بیپایان بود.
با صدایی سرشار از احساس، از بزرگی و مهربانی فرزندانش سخن گفت. دانشآموزان، با دقت به سخنان او گوش میدادند و از عشق و ارادت مادر به فرزندان شهیدش، بسیار متاثر شدند.
مدیر دارالقرآن، از ویژگیهای شهدای عزیز و چگونگی شهادتشان برای دانشآموزان صحبت کرد.
جعفری به آنها توصیه کرد که از سیره و روش شهدای عزیز الگو بگیرند و در مسیر الهی گام بردارند.
مدیر دارالقرآن، با اشاره به زندگی ساده و پُرمعنای شهدا، دانشآموزان را به دنبال کردن این راه بزرگ تشویق کرد.
در ادامه این دیدار مادر شهید، که از سادات بود، با مهر مادری، به منظور تبریک و عیدی سال نو، برگ سبزی اهدا کرد و از آنها به خاطر صوت زیبایشان و این حضور، تقدیر نمود.
قلبهایی سرشار از ایثار؛ پژواک یک پیام
وقتی دانشآموزان به بیان احساسات خود پرداختند، بغضی فرو خورده در صدایشان نمایان بود.
یکی از آنها با چشمانی اشکبار گفت: «شهدا، قهرمانانی هستند که باید نه تنها بر روی جلد دفتر و کیفهایمان، بلکه در قلبمان زنده نگه داریم و با عمل به آنچه اعتقاد داشتند، راهشان را ادامه دهیم.»
دانشآموز دیگری، حرف دوستش را قطع کرد و گفت: «شهدا، نه تنها قهرمانان زندگی ما هستند، بلکه چراغ راهنمایی در مسیر زندگی، علمآموزی و رفاقت برای ما و همکلاسیهایمان هستند.»
پایان یک دیدار؛ آغاز یک تعهد
محفل، با بیان خاطرات و روایتهای زیبا و تأثیرگذار، به پایان رسید.
دانشآموزان، با قلبهایی پر از افتخار و اندوه، از منزل شهیدان خداحافظی کردند و با خود عهد کردند که راه شهدای عزیز را با ارادهای محکم ادامه دهند.



















دیدگاهتان را بنویسید