مادر شهیدان قربانعلی و اسماعیل رنجبر به فرزندان شهیدش پیوست | جلال شرق
×

مادر شهیدان قربانعلی و اسماعیل رنجبر به فرزندان شهیدش پیوست

  • کد نوشته: 96230
  • ۲۸ بهمن ۱۴۰۳
  • ۰
  • ساله بود و در مقطع سوم راهنمایی تحصیل می کرد که تحصیل را رها کرد و عازم جبهه جنگ شد. اسماعیل سه بار به جبهه اعزام شد که در سومین اعزامش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
    مادر شهیدان قربانعلی و اسماعیل رنجبر  به فرزندان شهیدش پیوست
  • مادر شهیدان قربانعلی و  اسماعیل رنجبر به فرزندان شهیدش پیوست

    زندگی نامه شهید اسماعیل رنجبر ،شهرستان آستانه اشرفیه

    ۱۳ ساله بود و در مقطع سوم راهنمایی تحصیل می کرد که تحصیل را رها کرد و عازم جبهه جنگ شد. اسماعیل سه بار به جبهه اعزام شد که در سومین اعزامش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

    شهید بزرگوار اسماعیل رنجبر دهبنه در تاریخ ۱۵/۲/۱۳۴۹ در روستای دهبنه لاهیجان متولد گردید. این شهید بزرگوار ۱۱ برادر و ۲ خواهر داشتند و خودشان فرزند ششم خانواده بودند. هنگامی که متولد شد عمه اش نام اسماعیل را برایش برگزید. بیشتر اوقات را

    با مادر سپری می کرد. از کودکی به واجبات دینی بسیار اهمیت می داد. در تمامی ایام خاص حضور داشت. نماز و روزه اش ترک نمی شد، در برنامه های دعای کمیل و توسل و …. که آن ایام شب ها در انجمن و مسجد برگزار می شد حضور مستمر داشت. بسیار قرآن می خواند و قرائت نماز و قرآنش نیکو بود تا آنجا که مادر در ذهنش می پرورانید که او می تواند یک امام جماعت خوب باشد.

    از آنجا که اسماعیل در خانواده ضعیفی داشت مادر بزرگوارش برای تأمین مخارج زندگی به کار در منازل و زمین های کشاورزی دیگران می پرداخت. حتی در ایام بارداری اش تا پایان نه ماهگی را به کار کشاورزی مشغول بود. ایام جبهه و جنگ مصادف شد با دوران تحصیلات راهنمایی اسماعیل.

    ۱۳ ساله بود و در مقطع سوم راهنمایی تحصیل می کرد که تحصیل را رها کرد و عازم جبهه جنگ شد. اسماعیل سه بار به جبهه اعزام شد که در سومین اعزامش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

    در سال ۶۱ از طریق سپاه به عنوان یک بسیجی به دهلران اعزام شد و در تاریخ ۴/۱۲/۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۶ در منطقه عملیاتی دهلران بر اثر اصابت تیر و ترکش به سر و گردن و دست چپ شهد شیرین شهادت را نوشید و از آنجا که در پنج سالگی از لاهیجان به آستانه عزیمت کرده بودند در مورخه ۷/۱۲/۱۳۶۲ در آستانه اشرفیه تشییع و در گلزار شهدای آستانه به خاک سپرده شد.

    شهید اسماعیل در وصیت نامه اش قید کرده بود که مقداری پول به عده ای قرض داده ام. اگر برگردانند و خانواده احتیاجی به آن نداشتند به مردم بی بضاعت کمک شود. پدر نیز به وصیت فرزند عمل نمود و همانطور عمل کرد که او خواسته بود. شهید اسماعیل رنجبر با برادران شهید خوش سیرت و آذرزرتشت دوست بودند. شهید اسماعیل برادر بزرگتری هم داشت به نام قربانعلی که بعد از اسماعیل به شهادت رسید. علی ۲۱ ساله بود که عازم جبهه شد آن زمان در مقطع سال دوم طلبگی در حوزه علمیه آیت الله احسانبخش رشت تحصیل می نمود که پس از اخذ دیپلم عازم جبهه های نبرد علیه دشمن متجاوز شد.

    کودکی علی در منزل عمو و با پسرعموهایش سپری شد. از آنجا که چند سالی با هم زندگی کرده بودند تعلق خاصی به آنها داشت. بسیار قرآن می خواند و در آموزش قرآن به دیگران تلاش می کرد. بسیار عاقلانه و پخته رفتار می کرد. در تحصیلاتش بسیار موفق بود و معتقد بود درس را نباید زیاد خواند هنگام خواندن باید خوب فکر کرد.

    آخرین باری که به خانه مراجعت نمود سه ماه در منزل ماند و دوباره عازم جبهه شد که در این سفرش در شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مادر برای فرزندانش بسیار آرزو داشت.

    دوست داشت تحصیل کنند،سرکار بروند،ازدواج کنند خدمتگزار و دستگیر دیگران باشد و دوست داشت فرزندان خوبی را تحویل جامعه بدهد که الحمدلله خوب هم امانتی هایش را به صاحب اصلی شان باز پس داد.

    زندگی نامه شهید قربانعلی رنجبر

    شهید قربانعلی رنجبر در خانواده ای هفت نفره که از لحاظ مالی ضعیف و لی مذهبی در روستای دهبنه از توابع لاهیجان به دنیا آمدند. او  فرزند اول خانواده بود و به غیر از خود یک خواهر و چهار برادر خیلی کوچکتر داشت  پدرو مادرش از  صبح الطللوع برا ی بدست آوردن یک لقمه نان حلال مجبور بودند که در زمین مردم از صبح تا شب کار کنند  دختر این خانواده بچه چهارم بود و از پس کارها ی سخت منزل بر نمی آمدبه همین دلیل شهید همزمان با پدر و مادر ار خواب بیدار میشدند و برای بچه ها صبحانه آماده می کردند و قبل از اینکه به مدرسه بروند غذای ظهر بچه ها را تهیه می کردند . و و قتی که ظهر از مدرسه برمیگشتند  به بچه ها غذا میدادند با بودن قربانعلی بچه ها کمبود پدر و مادر را حس نمیکردند.تابستانها که مدرسه نداشت نیمی از روز را د ر منزل پیش بچه ها و نیمی  دیگر را  در مزرعه به کمک پدر ومادر می پرداخت ایشان مقطع ابتدایی را تا کلاس  چهارم ابتدایی رادر همان روستا خواندند بعد به همراه خانواده به شهرستان آشرفیه (آستانه ) در سال ۱۳۶۵ کوچ کردند وکلاس پنجم را در مدرسه رازی آستانه اشرفیه به پایان رسانند ایشان در سال ۵۷ بااین که سن کمی داشتند به همراه همکلاسی های خود درراهپیمایی های مردمی  علیه رژیم شاه شاه شرکت می کردند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بسیج شرکت کردند و بااینکه سن کمی داشتند عضویت بسیج مردمی  در محله جسیدان در آمدند و در آنجا به فعالیت خود ادامه دادند سپس برای اولین بار در سن ۱۵ الی ۱۶ سالگی به منطقه کردستان اعزام شدند بعد از ۴۰روز آموزشی در منطقه کردستان برگشتند چون هنوز دانش آموز بودند به درس خود ادامه دادند بعد از به شهادت رسیدن برادر  کوچکتر خود و گرفتن دیپلم مصمم بودند که راه برادر شهید خود را ادامه دهند و برای دومین بار به منطقه جنگی اعزام شدند همزمان بااعزام به جبهه و بازگشت از مناطق جنگی سعی کردند که در کنکور نیز شرکت کنند ایشان دررشته علوم قرانی قبول شدند و همزمان با قبولی در کنکورسراسری مشغول به تحصیل درس طلبگی شدند از کارهای بسیار عالی ایشان این  بود که با کمک چند بسیجی دیگر به کمک افراد بی بضاعت می رفتند و برایشان شبانه نفت – نان- برنج – وحبوبات می بردنداز خصوصیات شخصی ایشان این بود که همیشه نمازاول وقت می خواندند و در نماز جماعت و نماز جمعه شرکت میکردند  ارادت خاصی به ائمه اطهار و همیشه خیلی با حوصله به حرف کوچکترها گو ش می دادند و با کودکان مهربان بودندو  با بزرگترها با احترام رفتار می کردند . و بسیار با هوش و بااستعداد بودند  در تمام بیست سال زندگی خود حتی یک بار به پدر ومادر خود بی احترامی نکردندهمیشه لباسشان یک عطر خاصی می داد  و آرزوی زیارت کربلارا داشتند.  اگر می شندیند که کسی مشغول ساختن منزل است بدون دریافت  دست مزد و توقعی به آنان کمک می کردند  ایشان در کندن چاه آب و در کار کشاورزی  نیز بسیار فعال بودند. هیچگاه به کسی اجازه نمی داد که اول سلام کند و همیشه درسلام گفتن پیش قدم بود. شهید  در حوزه ی علمیه رشت زیر نظر مرحوم حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا احسانبخش درس حوزه میخواندند  بعد ازیک سال و اندی به حوزه علمیه آستانه اشرفیه آمدند و سپس برای بار سوم به منطقه جنگی اعزام شدند ودر عملیات کربلای ۵ شلمچه حضور داشتند با اینکه ایشان یکی از روحانیون طلاب شهرستان آستانه اشرفیه بودند، آنقدر متواضع و فروتن بودند که نمی خواستند  شهرت نمایی کنند بنابراین خود را به عنوان یک بسیجی معرفی کردند و به عنوان یک بسیجی اعزام شدند و سرانجام  در عملیات کربلای ۵ شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

    وصیتنامه پاسدار شهید قربانعلی رنجبر:

    ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتأ بل احیاء عند ربهم یرزقون  (مپندارید آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگانند . بلکه آنان زنده اند و نزد خدای خویش روزی می خورند ) با درود وسلام به رهبر کبیرانقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران وسلام بر شهیدان گلگون کفن ایران لبیک یا حسین زمان، ای خمینی کبیر ، ای امام عزیز ما با تو عهد و پیمان بستیم تا آخرین قطره خونمان که درتک تک رگهای پیکرمان میجنبد ، از حیثیت وشرافت انقلاب اسلامی خویش دفاع نمائیم و دراین راه بزرگترین سرمایه خویش که جانمان باشد برای احیاء مکتب و تداوم راه سرخ حسین (ع) فدا نمائیم و این کوردلان باید بفهمند که این عزیزانی که عاشقانه بسوی مرگ میروند و با آغوش باز از آن استقبال میکنند، ناآگاهانه نرفتند بلکه آنان راه خودشان را که همان راه ولایت فقیه و راه ولایت فقیه و راه اسلام و امام است پیمودند و به شهادت رسیدند و به لقاء الپیوستند پس ما نباید به حال آنان که درراه خدا کشته شده اند تأسف بخوریم که چرا شهید شدند، بلکه همه ما رفتنی هستیم روزی باید برویم پس چه بهتر که در راه خدا کشته شویم، همچنانکه امام حسین (ع) میفرماید: اگر بدنها برای مردن آفریده شده است پس کشته شدن انسان بااسلحه در راه خدابهتراست و همچنین در جای دیگر میفرمایدکه : مرگ باعزت وشرافتمندانه بهتر از زنده ماندن در حال نکبت و خواری است و چه خوب گفته امام عزیز که : ملتی که شهادت دارداسارت ندارد و حال ای ملت اسلام و امت محمد (ص) برماست که از امام بزرگمان پیروی و با فداکاری از انقلاب اسلامی پاسداری کنیم. سخنی دارم با پدران ومادران داغدیده و همچنین به برادران و خواهران که در سنگر مدرسه ودر جاهای دیگر مشغول فعالیت هستند . سخنم اینست که پدران و مادران و ای شمائی که فرزندتان را برای اسلام از دست دادید برای شهیدان گریه وزاری نکنید، چون آنها جانشان را هدیه این انقلاب کردند و بسوی لقاءال… شتافتند وبه شما ای برادران و خواهران که در مدرسه مشغول درس خواندن هستید،مدرسه هم مانند جبهه جنگ است بخوبی از آن حفاظت کنید ونگذارید که این فرصت طلبان به درون مدرسه راه پیدا کنند وبخواهند در آینده ضربه ای به انقلاب وارد آورند بخدا قسم همه ما مسئول خون این شهیدانیم که شهید شدند و رفتند و این بار مسئولیت شهیدان است که از جان خود گذشتند تادرخت انقلاب را آبیاری کنند و آنها بار مسئولیتشان را به گوش جهانیان برسانیم و مبادا از غافله عقب بمانیم که به پیش شهیدان رفتیم از ما ناراضی نباشند وما پیش آنها شرمنده و خجل نباشیم، امام عزیزمان می فرمایندکه : همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی  به مملکت وارد نشود و همانطوریکه شعار میدهم که ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند به وظیفه مان عمل نمائیم و یک حرف آخری که دارم اینست که امام را تنها نگذارید در آخر دعای همیشگی خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگخدار والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته .

    مطالب مرتبط

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *