جلال شرق، هما اکبری – با حلول دهه کرامت هشتم، کاروان «زیر سایه خورشید» بار دیگر رهسپار سرزمینی شد که دلهای عاشقان در انتظار حضورش تپیدند. این بار، آستانه اشرفیه و بندر کیاشهر میزبان کاروانی بود که در کوچهها و معابرش، رایحهی رضوی پیچید، و ردای ارادت بر جانها گسترد.
با ورود کاروان به آستانه اشرفیه، نخستین قدمهای خادمین در حرم مطهر شهدا نهاده شد؛ سرهایی به احترام فرود آمد، دلهایی با اشتیاق در آرامش حضور غرق شد. تجدید بیعت با شهدا نه صرفاً رسمی بود، بلکه پیمانی از جنس ایمان، که در چشمان خادمین برق میزد. از اینجا، راهی منزل شهید مهدی کامور شدند، خانهای که هنوز بوی رشادت و ایثار در هوایش جریان داشت.خاطرات شهید در ذهن خانوادهاش زنده بود، و حضور کاروان، لحظات سخت فراق را التیام می بخشید
با گذر از این مکانها، کاروان راهی حضور در جمع کودکان سیدالساجدین شد. اینجا نه فقط مکانی برای دیدار، بلکه لحظاتی بود که معصومیت کودکان و معنویت خادمین به هم گره خورد.
نماز جماعت مغرب و عشا در میان این کودکان اقامه شدکودکان، خادمین، زائران، همه در یک صف، یک نیت، یک دل؛ گویی در زیر سایه رضوی، فاصله و عنوان مهم نبود.
صبح روز بعد، نخستین گامها در ناحیه مقاومت بسیج سپاه آستانه اشرفیه برداشته شد. حسینیه سپاه مملو از ارادتمندان، مراسم پرچمگردانی، ذکر و مداحی، و توزیع تبرک حرم بود
کاروان همچنین مهمان نیروی انتظامی شد و وقتی پرچم متبرک میان نیروهای انتظامی به گردش درآمد، زمزمههای آرام حاجات از گوشه و کنار شنیده میشد، هر نگاهی به آن پرچم، گویی در دلش آرزویی پنهان داشت.
در ادامه، شهرک صنعتی نقرده نیز شاهد حضور کاروان شد، جایی که کارگران، با دستانی خسته اما دلهایی سرشار از ایمان، در برابر خادمین ایستادند.
کارگرانی که نه فقط به احترام امام رضا علیهالسلام، بلکه به استقبال معنویت حضورشان در کارگاه ویژه تر احساس می شد.، با چشمانی پر از امید، سخنان خادمین را گوش میدادند.
در ادامه نوبت که اما قسمت میزبانی از آن خانواده شهید مهرداد کاظمی شد، مادر شهید، گویی سالها انتظار همین لحظه را کشیده بود، و با دیدن پرچم رضوی، بغضش شکست، اشکش جاری شد. آن لحظه که دست لرزانش به پرچم تبرک رسید، دیگر هیچ نیازی به سخن نبود؛ اشکهای او، روایتگر همهی ماجرا بود.
کاروان سپس رهسپار مراسم گرامیداشت مقام معلم در زیباکنار شد، جایی که عشق به دانش، ارادت به علم، و احترام به پرچم امام رضا علیهالسلام در یک قاب به تصویر کشیده شد. از ابتدای ورود، نگهبان مجتمع با اشتیاق به استقبال آمد، گویی خود را در میان زائران آستان قدس مییافت. در سالن همایش، معلمان به احترام برخاستند، مدیحهسرایان نغمهای از عشق سر دادند، و روحانی خادم امام رضا(ع) از مقام معلم و رسالتش گفت؛ معلمی که نه فقط درس میدهد، بلکه تربیت میکند، راه نشان میدهد، و چراغی در مسیر آینده میافروزد.
پس از اقامه نماز، دیدارهایی پربرکت در منزل شهدای مدافع حرم و نیز در بیمارستان کوثر انجام شد. بیمارانی که دستهایشان به دعای شفا بلند شد، و امیدشان با حضور کاروان تازه گردید.
همچنین، دیدار با عالم پیشکسوت شهرستان در آستانه روز معلم، فرصتی شد تا سخنان حکمتآمیز او از ارادتش به امام رضا علیهالسلام، بر دلها بنشیند.
اما یکی از دلانگیزترین لحظات سفر، حضور در خانهی کودکان «آمین» بود؛ کودکانی که با ناتوانی ذهنی از خانوادههایشان جدا زندگی میکردند، اما عشق و احساسشان دستکمی از دیگران نداشت. وقتی مداحی را کودکی از میانشان اجرا کرد، گویی حضور رضوی، در صدای او متجلی شده بود. کودکان در کنار پرچم امام رضا علیهالسلام زمزمهی حاجاتشان را در گوش آسمان خواندند، و امید بستند به روزی که پابوسی حرم رضوی نصیبشان شود.
خادمین کاروان «زیر سایه خورشید» در ساعات پایانی مهمانی سفرشان قدم در مکانی نهادند که میزبان آن، برادر سلطان علی بن موسی الرضا (ع)، با آغوشی باز پذیرای زائران بود.
آری، برادر بزرگوار، همه را در صحن خود گرد آورده بود تا از امام غریب و رئوفش میزبانی کند. عاشقان و دلدادگان امام مهربانی، در جوار سلطان خوبیها، با چشمانی اشکبار و دلهایی پر از ناله، رازهای دل را با نگاهشان زمزمه میکردند.
گویی کلمات در این فضای ملکوتی بیفروغ بودند؛ هیچ سخنی از لب جاری نمیشد، جز بغضی که پشت بغض میشکست. اشکها، حکایت دلهای بیقرار را روایت میکردند.
و در لحظهای متبرک، شوق لمس پرچم رضوی چنان وجودشان را فرا گرفته بود که هیچ واژهای قادر به وصف آن نیست.
پس از زیارت ضریح حضرت سلطان سید جلالالدین اشرف و تبرک پرچم امام رضا (ع)، خادمین امام رضا (ع) به اتفاق زائران به چایخانه حضرتکه به نام امام رضا(ع)،جایی که مأمنی برای عاشقان و دلدادگان است راهی شدند،
زائران، آنهایی که شاید فرصت حضور در حرم امام رئوف را نداشتهاند، اما دلشان در جوار این بارگاه میتپد.
پس از یک سال این چایخانه میزبان کاروانی از خادمین بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) شده بود، و چه سعادتی بالاتر از خدمت به خادمین امام مهربانی!
این حضور معنوی، با شور و حال خاصی که به این مکان می بخشید، فرصتی برای زائران فراهم آورد تا از نزدیک با حاملان پرچم رضوی دیدار کنند و لحظاتی سرشار از عشق و ارادت را تجربه کنند.
و در پایان شهید گمنام بندر کیاشهر میزبان کاروان زیر سایه خورشید شد و جمعی از زائران دور مانده از حرم امام رضا (ع) را با اشتیاق، با چشمانی اشکبار، با دلهایی پر از حاجت، دور خود جمع کرد .
به محض حضور با گلباران به استقبال خادمین حامل پرچم متبرک رضوی رفتند و خادمین نیز با مداحی ، پرچم گردانی و توزیع تبرکی برای همه زائران و دوست داران اماهشتم شفاعت آنان را آز آن امام همام طلب کردند.




























دیدگاهتان را بنویسید