جلال شرق ؛خاطرات مدرسه(این قسمت: صله) آدم تا می آید به این پیربکران برسد پیرش درآمده است. راه دور است. طبق معمول مادرم وسط نماز دارد پانتومیم میرود و من باید حدس بزنم چه میگوید. گاز را خاموش کنم؟ زیپم را بالا بدهم؟ مراقب خودم باشم؟ پیرهنم چروک است؟ هیچ کدام. من هم کله خر […]