آرامآرام نور خورشید از لای پنجرهای که پردهاش نیمی کشیده شده بود خود را داخل اتاق تاباند و من که سپیدهی صبح را با اذان صبحگاهی دنبال میکردم خودم را برای یک روز آماده میکردم، قصد داشتم برای خرید سری به بازار شهر بزنم و تلاشهای زنان خانوار را که کیلومترها از روستاهای اطراف برای […]